ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار چونی بی من ؟
ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار چونی بی من ؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
ای زندگی تن و توانم همه تو،
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من ،
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت،
باز آمدو رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ،
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
ای در دل من میل و تمنا همه تو ،
وندر سر من مایه سودا همه تو
هرچند به روزگار در مینگرم ،
امروز همه تویی امروز همه تویی و فردا همه تو...
ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار چونی بی من ؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
ای زندگی تن و توانم همه تو،
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من ،
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت،
باز آمدو رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ،
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
ای در دل من میل و تمنا همه تو ،
وندر سر من مایه سودا همه تو
هرچند به روزگار در مینگرم ،
امروز همه تویی امروز همه تویی و فردا همه تو...
ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار چونی بی من ؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
- ۱.۸k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط