ای همدم روزگار چونی بی من ...
ای همدم روزگار چونی بی من ...
ای مونس و غمگسار چونی بی من ...
من با رخ چون خزان زردم بی تو ...
تو با رخ چون بهار چونی بی من ...
ای زندگی تن و توانم همه تو ...
جانی و دلی ای دل و جانم همه من ...
تو هستی من شدی از آنی همه من ...
من نیست شدم در تو از آنم همه تو ...
عشقت به دلم در آمد و شاد برفت ....
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ...
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت ...
ای در دل من میل و تمنا همه تو ...
و اندر سر من مایه ی سودا همه تو ...
هرچند به روزگار در می نگرم ...
امروز همه تویی و فردا همه تو ....
..... حضرت مولانا ....
ای مونس و غمگسار چونی بی من ...
من با رخ چون خزان زردم بی تو ...
تو با رخ چون بهار چونی بی من ...
ای زندگی تن و توانم همه تو ...
جانی و دلی ای دل و جانم همه من ...
تو هستی من شدی از آنی همه من ...
من نیست شدم در تو از آنم همه تو ...
عشقت به دلم در آمد و شاد برفت ....
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ...
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت ...
ای در دل من میل و تمنا همه تو ...
و اندر سر من مایه ی سودا همه تو ...
هرچند به روزگار در می نگرم ...
امروز همه تویی و فردا همه تو ....
..... حضرت مولانا ....
- ۱.۶k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط