{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پریودی و...

ᴘ²

رفت لباساشو عوض کرد و اومد سمتم. نشست کنارم، پیشونیم رو بوسید و بعدش دراز کشید و پتو رو انداخت رو جفتمون.

_ «چرا پیشونیت انقد داغه؟ میخوای ماساژت بدم؟ بدنت بی جونه فدات شم»
+«ن... نه»
اما دستشو گذاشت رو شکمم.

_ «شکمت هم داغه! بگو کجاش درد میکنه؟»

دستاشو روی همون ناحیهٔ دردناک گذاشتم.

+ «اینجا..»

_ «عیبی نداره.... فقط 3 روز اینجوری ای که به خاطر شما یونگی رو 3 روز گذاشتم جامتو شرکت و اومدم که در اختیار شما باشم! مگه نه؟»

اروم با وجود دردی که داشتم، خندیدم.

+ «بار اولت خوبه نیست حالا»

سعی کردم برگردم طرفش و با هزار تا آخ و اوخ و کمکای جیمین برگشتم سمتش. دستامو دور کمرش حلقه کردم و سرمو گذاشتم رو سینه اش. دستاشو گذاشت رو کمرم و آروم ماساژ میداد.

_ «کمرت هم درد میکنه؟»

+ «همه جام شدیدا درد میکنه.»

_ «الهی بمیرم برات..»
+ «عه زبونتو گاز بگیر، خدا نکنه. ساعت چنده؟»
_ «هفت..»
+ «سه ساعت خوابیدم. چه عجیب... شام خوردی؟»

_ «بله تو شرکت خوردم. الان میرم واسه عروسکم که ساندویچ گرفتم بیارم تا بخوره..»

+ «نه بمون..میخوام تو بغلت باشم خیلی گرمی»

_ «ای بابا..باشه. گشنته آخه عزیزم اینطوری که نمیشه بدنت ضعیف شده. رنگ به صورتت نیست اصلا.»

+ «خوبم جیمین ولم کن..»

_ «برات موچی ام گرفتما! از همون طعمی که دوست داری!»

چشمامو باز کردم، سرمو اوردم بالا و با برق تو چشمام نگاهش کردم و بعد محکم تر بغلش کردم.

+ «واقعا؟! مرسییی»

از هیجانم خندید، اما لحنش تندتر شد.

_ «از دیدن من انقد خوشحال نشدی که از فهمیدن موچی شدی..»

+ «نخیرم... اولن اره خیلی خوشحال شدم... دومن موچی من کیه؟ خو تویی که از دیدنت خوشحال شدم دیگه دیوونه!
آیییی جیمینننن فشارم ندهههه خفه شدممم کمرم درد گرفتتتت..»

_ «آخه خیلی شیرینیی. حالا که من اومدم ماساژت دادم... واست موچی خریدم... یه بوس به موچیت نمیدی؟»
+ «خب... حالا که فکر میکنم.... چرا ندم؟

_ «چی میدی؟»


+ «د زهرمار.... خو بوس دیگه!»

_ «خب بده ببینم. اصلا بلدی منو ببوسی تو؟!»

با تعجب سرمو از سینهٔ جیمین در اوردم و بهش خیره شدم.
+ «من بلد نیستم؟
من؟
مننن؟
باشه خودت خواستی»
با تموم دردی که داشتم بلند شدم فقط به خاطر اینکه خودمو بهش ثابت کنم.

با تعجب خندید، دستش روی پهلوم ثابت بود.
_ «عزیزم باشه. به خودت فشار نیار عزیزممم»

رفتم رو پاهاش نشستم و دستامو دور گردنش حلقه کردم و محکم بوسیدمش.
حدود ۲ دقیقه گذشت...

_ «لبامو کندی دختر!»
+ «همینه که هست.. خودت خواستی»

با لبخند دخترک رو جلوتر کشید و به سینه اش چسباند، بالا سرش رو بوسید و محکم تو بغلش فشرد.

+ «آخخ... بزار همینجوری بمونم... خدایی نمیتونم برگردم سر جام!»

_ «دیوونههه!»

+ «دیونهٔ توام دیگه!»

هردو خندیدیم.

ᴛʜᴇ ᴇɴᴅ.

____________
چطور بود؟ امیدوارم خوشتون اومده باشه🥺🎀
دیدگاه ها (۲۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

سناریو بی تی اسوقتی بغلشون میکنی وا پاتو دور کمرشون حلقه میک...

سیلام بیب های من ☺️ خوبین گل ها 🎀 عصرتون بخیر خوشگلام 🌹 این ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...«ویو ا...

کپشنننننننن💘💘💘عروسک من😈🔞پارت هشتاد و پنج خندید و بیشتر منو ت...

مثل هر شببب کپشنننن😎🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و نُه+آقای راننده نی...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

KIM V

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط