{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان پیراهنی که خواستی اتو کردم..

همان پیراهنی که خواستی اتو کردم..

همان انگشتری که گفتی آماده کردم...

توی ساک همان ها را که گفتی گذاشتم..

به همان ترتیبی که سفارش کردی....

فقط بدان دلم را.....

رج به رج از شال رد کردم...

و دور گردنت انداختم...

مثل پیچک دور بند پوتینت کشیدم...

من اینجا بی دل شده ام...

روبه روی حرم که می ایستی

سلام من رابه خانم برسان

باقی را خودش می داند...

#مدافع حرم
#حضرت-زینب
دیدگاه ها (۹)

فاصله یک لبخند تا جنون

بسم رب الشهدا...محمدم...همان پیراهنی که خواستی اتو کردم..هما...

همان پیراهنی که خواستی اتوکردم ؛همان انگشتری که گفتی آماده ک...

بسم رب الشهداء...محمدم :همان پیراهنی که خواستی اتوکردم ؛پهما...

فریب

جوجه اردک زشت پارت۱۲ بخش دوم

ملاعباس چاووش، هر سال از مازندران پرچم اباعبدالله، بر دوش می...

تولد دوباره امروز صبح قرار بود برم سمت بهارستان؛ یه عکاسی قد...

ملاعباس چاووش، هر سال ازمازندران پرچم اباعبدالله، بر دوش میگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط