بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...



محمدم :
همان پیراهنی که خواستی اتوکردم ؛
پهمان انگشتری که گفتی آماده کردم ؛
توی ساک ،همان ها را که گفتی گذاشتم ؛
به همان ترتیبی که سفارش کردی؛فقط بدان ....
دلم ❤
را رج به رج از شال ردکردم
و دور گردنت انداختم ؛
مثل پیچک دور بندپوتینت کشیدم
من ...
این جا ...
بی دل شده ام ...

روبه روی حرم که می ایستی یادت باشد یک نفردوتایی هستی
دیدگاه ها (۱)

بسم رب الشهدا...محمدم...همان پیراهنی که خواستی اتو کردم..هما...

همان پیراهنی که خواستی اتو کردم..همان انگشتری که گفتی آماده ...

بسم رب الشهداء...شهیدمدافع حرم آقاسجادمرادی...همسرمعزز شهید ...

گناهکار pat 33:

✨🌱✨#ناحله#قسمت_سی_و_یکمحوصلم سر رفته بود رفتم از تو کتابخونه...

رمان دریای چشمات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط