اون افسانه که الان اسمش یادم نیست

اون افسانه که الان اسمش یادم نیست
هرکی نمیدونه باید بگم
یه افسانه هست که میگه اگه کسی دچار عشق یک طرفه بشه داخل بدنش گل هایی روشد میکنن
اگه اون طرف نتونه کسی که عاشقشه رو عاشق خودش کنه این گلا انقدر رشد میکنن تا فرد بمیره
اسمشو هرکی یادشه بگه
دیدگاه ها (۱۷)

سناریو دازای

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

فصل اول قسمت ۴برج وی اون طرف واکس الستور رو میبره تو اتاق کن...

سناریو ساکورا تک پارتی

زندگینامه نووا

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

My lovely neighbor part : ۷۳

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط