{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست

گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

جفا مکن که بزرگان به خرده‌ای ز رهی
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست

به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست

مناسب لب لعلت حدیث بایستی
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد
به دوستی که غلط می‌برد گمان ای دوست

که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

‌مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستهزارجان عزیزت فدای جان ای...

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستهزار جان عزیزت فدای جان ای...

پندانه

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستهزارجان عزیزت فدای جان ای ...

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستهزار جان عزیزت فدای جان ای...

...ای دل مبتلای من، شیفتهٔ هوای تودیده دلم بسی بلا، آن همه ا...

مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوستمکن، مکن، به کف‌اند هم رها...

جدایی از رفیق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط