ازمستی شعرت جرعه ای سرمیکشم

ازمستی شعرت جرعه ای سرمیکشم
بودنت رادردلم تا مرز باور می کشم

میزنم آتش به جان واژه ها ازسوز غم
شعله ازشیرازه ی جان تابه دفتر میکشم
دیدگاه ها (۱)

«#ایام_فاطمیه» ، مجموعه اي از جگرهاي سوزان و چشم هاي گريان ع...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

تنهایی ام مرا چه غم ورنج وآه داد دستم گرفت ...

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

آنان که شرم داشتند مُردند؛آتش‌سوزی در حمام‌های زنان در قاهره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط