مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیزند.
آنان که چشم👁 دِل باز کردند حق و حقیقت بر آنها آشکار گشت.
در خاموشیِ فنا، نسیمی از ازل میوزد و هستی در خویش فرو می‌چرخد.
نه بود است و نه نبود؛ نه سایه، نه نور، فقط حضور است، بی‌مرز و بی‌نام.
🦋🕊️
روح، جامه‌ی کثرت را وانهاده، در چشمه‌ی وحدت غسل می‌کند.
زمان فرو می‌ریزد، واژه‌ها از معنا تهی می‌شوند،
و آگاهی، چون نیرویی لطیف، از میان هیچ، آواز می‌شود در وجودیت🦋🕊️

در آن مرتبه، عشق دیگر شوقِ رسیدن نیست،
نفسِ وجود است .
نوری که بی‌صدا می‌تابد و بی‌خواسته می‌بخشد.
خدا دیگر در دوردست‌ها نیست،
در نفسِ هر ذره جاری‌ست، در تبسمِ هر فنا، آشکار.

روح بازنمی‌گردد؛
زیرا بازگشتی نیست
همه راه‌ها در او جمع‌اند.
او قطره‌ای در دریا نیست، که دریاست در هیأت قطره.
و این است ارتقا:
بازشناختنِ بی‌پایانیِ خویش، در آغوشِ نیستی.
🦋🕊️
الف ل ی ن
۳۶۹
۹۹۹
دیدگاه ها (۰)

جاده بی راهه

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.هوای خنک شب، با ب...

گریستم ،اشک تنها تسلی بخش منو لب فرو بستم، بی هیچ شکوه ایروح...

بابا مهدی ❤️‍🩹🌸«در دل دشت‌های سبز و خاموش، سوار بر اسب سپید،...

گریستم ، #اشک تنها تسلی بخش منو لب فرو بستم،بی هیچ شکوه ایرو...

حیات پس از مرگ

#شعرگرافی #حامد_عقیلی #شاعر_حامد_عقیلی #زلف #تدوینگر_حامد_عق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط