{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم
تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
دیدگاه ها (۱)

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نی...

خیلی سخته با رگ بریده بنویسی:از لکه های خون روی کاغذ هم نترس...

ماه سیری چند ! هرشب با وجودت ای پریموج دریا میرود بالا و پای...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

فراتر از خویش

عاشقانه های شبنم

یه کاروان گل لاله ، تو موج شیون و نالهرفتن از این خاک ، به س...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۹: «قدرت...

تقدیم به همه دنیام:🫀🫂تير مژگانت دلم را خسته كرد             ...

☀️ همچون آفتابِ بی‌دریغِ بامداد#تو بیاآسمانِ تنهای نگاهِم را...

توضيحات: روز تولد ای ان مادربزرگش که خیلی دوست اش داشت فوت ک...

دنیا بانک است!▪️پولی که به بانک می‌دهی برای تو مسئولیت می‌آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط