عاشقانه

چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم
چون شیوهٔ چشمت همه ناز است چگویم

خورشید که او چشم و چراغ است جهان را
از شوق رخت در تک و تاز است چگویم
چون شمع سحرگاه دل سوخته هر شب
بی روی تو در سوز و گداز است چگویم
تا دست به زلف تو رسد در همه عمرم
چون زلف توام کار دراز است چگویم
گر کرد مرا زلف تو با خاک برابر
لعل لب تو بنده نواز است چگویم
المنه‌لله که دلم گرچه ربودی
از زلف تو در پردهٔ راز است چگویم
گفتی که بگو تا چه کشیدی تو ز نازم
کار من دلخسته نیاز است چگویم
دیدگاه ها (۰)

نخودی گفت لوبیائی راکز چه من گردم این چنین، تو درازگفت، ما ه...

چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویمچون شیوهٔ چشمت همه ناز است چگو...

حضرت حافظ

دلم آشفته آن مايه‌ی نازست هنوزمرغ پر سوخته در پنجه‌ی بازست ه...

المنة لله که در میکده باز استزان رو که مرا بر در او روی نیاز...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه‌ باز است ...

رندم و شهره به شوریدگی و شیداییشیوه ام چشم چرانی و قدح پیمای...

رندم و شهره به شوریدگی و شیداییشیوه ام چشم چرانی و قدح پیمای...

دلم آشفته ی آن مایه ناز است هنوز مرغ پرسوخته در پنجه ی باز ا...

دلم آشفته آن مايه‌ی نازست هنوزمرغ پر سوخته در پنجه‌ی بازست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط