معرفی کتاب شنود و دانلود فایل صوتی از آپارات در شانزده قس

معرفی کتاب شنود و دانلود فایل صوتی از آپارات در شانزده قسمت
https://www.aparat.com/rabbi

کتاب شنود؛ تجربه‌ نزدیک به مرگ، رمانی خواندنی از گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی است. در این کتاب خاطرات یکی از مسئولین امنیتی را می‌خوانیم که از مرگ بازگشته است. 

این کتاب داستان و تجربه نزدیک به مرگ را بازگو می‌کند. تجربه‌ عجیبی از دنیای پس از مرگ که با آموزه‌های دیانت اسلام منطبق است و می‌تواند برای اهل ایمان راهگشا باشد. جسم او ده روزی را در بیمارستان و در بدترین فشارها گذراند و به تایید پزشکان در کما بود. اما روحش به گشت و گذار در عالم پرداخت و حقایق بسیاری را به چشم دید. حقایقی که با گفته‌های علمای ربانی درباره معاد و زندگی پس از مرگ نیز مطابقت دارد.   

کتاب شنود را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر دوست دارید حقایق جالبی را درباره دنیا و زندگی پس از مرگ بدانید، کتاب شنود انتخاب خوبی برای شما است. 

بخشی از کتاب شنود

سال‌ها قبل، وقتی در دوره آموزشی مشغول غواصی بودم، در چند متر زير آب گير كردم و نزديك بود غرق شوم. آن لحظات وقتی به سطح آب نگاه می‌كردم، خورشيد را مانند يك گوی نورانی بر سطح آب می‌ديدم كه هر لحظه آرزو داشتم به آن نزديك شوم. آنجا مسير نور خورشيد را شبيه يک دالان نورانی به سمت بالا مي‌ديدم. حالا پس از سال‌ها كه از آن روز می‌گذشت، يكبار ديگر همان اتفاق افتاد! تمام دنيا سياه شد. فقط بالای سرم را می‌ديدم که يک نقطه بسيار روشن می‌درخشيد.

سينه‌ام سنگين بود. توجه من از آن نقطه نورانی به پايين پايم در همان اتاق کوچک جلب شد. يكباره ديدم پيرمردی بسيار نورانی و مهربان كه نمی‌توانم زيبايی چهره و محبتش را وصف كنم، با فاصله کمی روی سينه‌ام نشسته! با مهربانی به من لبخند زد و گفت: می‌خواهی با من بيايی؟ آمده‌ام جان تو را بگيرم، آماده هستی؟

من كه وحشت تمام وجودم را گرفته بود، مات و مبهوت نگاهش كردم. مثل نگاه ملتمسانه يک دانش آموز در سر جلسه امتحان، وقتی امتحان تمام شده و او هيچ جوابی ننوشته نگاهش کردم.

به خودم قوت قلب دادم و گفتم: بد نيست همراهش بروم. من که در زندگی خيلی کارهای مهم و خوب کرده‌ام و آدم خيلی خوبی بودم. برای همين دستانم را به سمت حضرت عزرائيل بلند کردم تا مرا همراهش ببرد. خيلی خيالم از خودم راحت بود. به خودم اعتماد داشتم و مطمئن بودم به بهشت خواهم رفت!

بدنی شبيه من روی تخت بيمارستان بود و خودم در مقابل پيرمرد!
دیدگاه ها (۷)

💢 انتقال به برزخ!🔸پیرمردی در حال جان دادن بود #شیاطین با انو...

استی: لینو، با سن جدیدت چه حسی داری؟ فکر می‌کنی چیزی تغییر ک...

شاید عجیب به نظر برسد، اما وقتی ۹ یا ۱۲ ساله بودم، گاهی با خ...

‼️حق الناس شوخی بردار نیست❗️⚠️ بیست سال است شلاقِ یک «اِی» ر...

وقتی پریود بودی💙پارت۳(last part)+کوک(بغض)_عه وا چرا بغض کردی...

گربه ای در نیمکت کناری...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

به درخواست دوستان معرفی کتاب داریم 📚کتاب آقا مجتبی از انتشار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط