پارت 14
پارت 14
بدون هیچ حرفی با گریه دوییدم رفتم بالا
من : سودا .. سودا جوونی .. خواهریی درو باز کن
سودا : ابجی میخوام تنها باشم
من : باز کن لطفا
درو باز کرد
من : خوشگلم خوبی اذیتت کردن ؟
سودا با گریه و هق هق
سودا : ابجی ... ابجی.. من دوسش ندارم .. اون مگه تورو نمیخواست .. چرا منو عقد کرد هدفش چیه از این کارا ؟
من : گریه نکنم گلم من درستش میکنم نمیزارم بهت اسیبی بزنه ..
سودا : ابجی ما عقد کردیم من زن قانونیشم میاد منو میبره پیش خودش ..
من : من اجازه نمیدم نترس
سودا : دست تو که نیس میاد قانونی منو میبره هیچکسم نمیتونه کاری کنه ..
من : غصه نخور درستش میکنم ..
اووف این گوشی من کو ؟ فک کنم تو اتاقمه
من : ابجی من الان بر میگردم ..
رفتم تو اتاقم شماره ساباشو گرفتم بعد دوتا بوق جواب داد
ساباش : جوونم خوشگله
من : مرتیکه عوضی میکشمت .. هدفت از این کارا چیه چی میخوای تو ؟
ساباش : اوخی خانوم کوچولو بیا منو بکش خخخ من تورو میخوام ..،
من : ببند فکتو طلاقش میدی و دست از سرمون برمیداری
ساباش : به یه شرط طلاقش میدم
من : چه شرطی ؟
ساباش : اونو طلاق میدم به شرط اینکه تو بام ازدواج کنی
من : چی میگی تو عوضی من بمیرمم با تو ازدواج نمیکنم
ساباش : خود دانی پ وسایل اجی جونتو جمع و جور کن
تا یه ساعت دیگه میام میبرمش خونم
من : تو غلط میکنی خواهر منو ببری بهت این اجازه رو نمیدم آشغال خداکنه بمیری .. سکته رو ناقص بزنی .. فلج شی .. اصن محو شی از رو زمین ..
ساباش : خفه شو دیگه توام پرو شدیاا یه ساعت بهت وقت میدم فکراتو بکن وگرنه میام خواهرتو میبرم ..بوق ..بوق ..بوق
اههه خدا ازت نگذره عوضی
من واسه سودا جونمم میدم نمیتونم بزارم با اون مرد زیر یه سقف باشه ..من طاقت ناراحتیشو ندارم ..
بوق بوق
ساباش : چیع
من : قبوله اما از کجا بدونم با من ازدواج کردی خواهرمو طلاق میدی
ساباش : من از اولشم تورو میخواستم اونو میخوام چیکار .. بعدشم مجبوذی بم اعتماد کنی حالا بیا به این آدرسی که بهت اس میدم بای خانومم
خدایا چرا سرنوشت ما اینجوریع چرا اخه نه پدرو مادری داریم که پشتمون باشن نه کسی که هوامونو داشته باشه همیشه فک میکردم دایی میتونه هوادار خوبی باشه اما امروز ..... بهتره برم قال قضیه رو بکنم .. رفتم به آدرسی که اس داد عقد کردیم و درخواست طلاق داد رفتم خونه
من : سودا .. سودا ..
سودا : هووم ؟
من : بیا اینو امضا کن
سودا : ابجی چجوری قانعش کردی ؟
من : امضا کن بهت بگم ..
سودا : اخ جون باشه
رفتم دم در برگه امضا شده رو دادم ساباش اومدم بالا
سودا : خب بگو ابجی ! ..
من : ببین اون از اولشم منو میخواست دید من به همین سادگیا قبول نمیکنم از نقطه ضعفم یعنی تو ! استفاده کرد شرط گزاشت که تورو طلاق بگیره منو عقد کنه
سودا : نگو که عقد کردی
بدون هیچ حرفی با گریه دوییدم رفتم بالا
من : سودا .. سودا جوونی .. خواهریی درو باز کن
سودا : ابجی میخوام تنها باشم
من : باز کن لطفا
درو باز کرد
من : خوشگلم خوبی اذیتت کردن ؟
سودا با گریه و هق هق
سودا : ابجی ... ابجی.. من دوسش ندارم .. اون مگه تورو نمیخواست .. چرا منو عقد کرد هدفش چیه از این کارا ؟
من : گریه نکنم گلم من درستش میکنم نمیزارم بهت اسیبی بزنه ..
سودا : ابجی ما عقد کردیم من زن قانونیشم میاد منو میبره پیش خودش ..
من : من اجازه نمیدم نترس
سودا : دست تو که نیس میاد قانونی منو میبره هیچکسم نمیتونه کاری کنه ..
من : غصه نخور درستش میکنم ..
اووف این گوشی من کو ؟ فک کنم تو اتاقمه
من : ابجی من الان بر میگردم ..
رفتم تو اتاقم شماره ساباشو گرفتم بعد دوتا بوق جواب داد
ساباش : جوونم خوشگله
من : مرتیکه عوضی میکشمت .. هدفت از این کارا چیه چی میخوای تو ؟
ساباش : اوخی خانوم کوچولو بیا منو بکش خخخ من تورو میخوام ..،
من : ببند فکتو طلاقش میدی و دست از سرمون برمیداری
ساباش : به یه شرط طلاقش میدم
من : چه شرطی ؟
ساباش : اونو طلاق میدم به شرط اینکه تو بام ازدواج کنی
من : چی میگی تو عوضی من بمیرمم با تو ازدواج نمیکنم
ساباش : خود دانی پ وسایل اجی جونتو جمع و جور کن
تا یه ساعت دیگه میام میبرمش خونم
من : تو غلط میکنی خواهر منو ببری بهت این اجازه رو نمیدم آشغال خداکنه بمیری .. سکته رو ناقص بزنی .. فلج شی .. اصن محو شی از رو زمین ..
ساباش : خفه شو دیگه توام پرو شدیاا یه ساعت بهت وقت میدم فکراتو بکن وگرنه میام خواهرتو میبرم ..بوق ..بوق ..بوق
اههه خدا ازت نگذره عوضی
من واسه سودا جونمم میدم نمیتونم بزارم با اون مرد زیر یه سقف باشه ..من طاقت ناراحتیشو ندارم ..
بوق بوق
ساباش : چیع
من : قبوله اما از کجا بدونم با من ازدواج کردی خواهرمو طلاق میدی
ساباش : من از اولشم تورو میخواستم اونو میخوام چیکار .. بعدشم مجبوذی بم اعتماد کنی حالا بیا به این آدرسی که بهت اس میدم بای خانومم
خدایا چرا سرنوشت ما اینجوریع چرا اخه نه پدرو مادری داریم که پشتمون باشن نه کسی که هوامونو داشته باشه همیشه فک میکردم دایی میتونه هوادار خوبی باشه اما امروز ..... بهتره برم قال قضیه رو بکنم .. رفتم به آدرسی که اس داد عقد کردیم و درخواست طلاق داد رفتم خونه
من : سودا .. سودا ..
سودا : هووم ؟
من : بیا اینو امضا کن
سودا : ابجی چجوری قانعش کردی ؟
من : امضا کن بهت بگم ..
سودا : اخ جون باشه
رفتم دم در برگه امضا شده رو دادم ساباش اومدم بالا
سودا : خب بگو ابجی ! ..
من : ببین اون از اولشم منو میخواست دید من به همین سادگیا قبول نمیکنم از نقطه ضعفم یعنی تو ! استفاده کرد شرط گزاشت که تورو طلاق بگیره منو عقد کنه
سودا : نگو که عقد کردی
- ۱۵.۹k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط