دلم سوخت برای غریبی آقام حسن (ع)

دلم سوخت برای غریبی آقام حسن (ع)

می روم مشهد، خیابان ها شلوغ
می روم در قم، شبستان ها شلوغ
کربلا که کل ایوان ها شلوغ
در مسیرش هم بیابان ها شلوغ
هیچکس مثل تو بی زوار نیست
با کریمان کار ها دشوار نیست...
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

عاشقان راسر شوریده به پیکر عجب است💔🕊🥀دادن سر نه عجب داشتن سر...

وقتی انقلابی نما سخنگوی دشمن میشود به روایت دکتر زارعی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

چند پارتی (درخواستی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط