کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود
نفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود

کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد
تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود

دانهٔ عشق تو را در دل خود کاشته ام
کاش این ذرّه به دستان تو تکثیر شود

خنده هایت به بهار و لب تو شاخ نبات
در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود

پیش آن لشکر چشمان تو تسلیم و گمم
کو سپاهی که در این مهلکه درگیر شود؟

من صدایت زدم و چهره ز من گرداندی
حق این عشقِ خیالیست که تحقیر شود

فال من در کف فنجان و دلم در کف دست
روز و شب منتظرم تا که چه تقدیر شود

"ناشناس"
دیدگاه ها (۱)

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

امروز که سرمستم از آهنگِ صدایتبگذار بخوانم غزلی تازه برایتبگ...

امروز که سرمستم از آهنگِ صدایتبگذار بخوانم غزلی تازه برایتبگ...

كاش مى شد كه بيايى تو به احوال دلمبا وجود تو كمى خوب شود حال...

كاش مى شد كه بيايى تو به احوال دلمبا وجود تو كمى خوب شود حال...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط