{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس از درگذشت پدر

پس از درگذشت پدر
پسر، مادرش را به خانه سالمندان برد و هر هفته از او عیادت می‌کرد.

یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش در حال جان دادن است!
پس با شتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.

از مادرش پرسید: مادر چه می‌خواهی برایت انجام دهم؟
مادر گفت: از تو می‌خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری، چون آنها پنکه ندارند و یخچالی برای نگهداری غذا

فرزند با تعجب گفت: داری جان میدهی و از من این‌ها را درخواست میکنی؟
و قبلاً به من گلایه نکردی؟!!!

مادر پاسخ داد: بله فرزندم!
من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم، ولی می‌ترسم وقتی فرزندانت در پیری تو را به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی.‌....!!!!
دیدگاه ها (۱)

پس از درگذشت پدر،پسر، مادرش را به خانه سالمندان برد و هر لحظ...

پس از درگذشت پدر، پسر مادرش را به خانه سالمندان برد وهرلحظه ...

پس از درگذشت پدر، پسر مادرش را به خانه سالمندان برد وهرلحظه ...

پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر ...

پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر ...

تلخ ولی واقعیپسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمن...

پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر ...

پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر ...

پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر ...

#داستانپسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط