{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم



من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم



تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم



و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم



برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم



ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم



دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم



تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم؟



رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم
دیدگاه ها (۳)

اگر عشق نبود از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه ...

رز سرخ : عشق بی ریا ، شجاعت ، زیبا ، احترام ، تبریک ، دوستت ...

این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره ی دل...

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:معرفت خداست . از است...

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمبجز رویت نمی‌خواهم ک...

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمبجز رویت نمی‌خواهم ک...

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمبجز رویت نمی‌خواهم ک...

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمبجز رویت نمی‌خواهم ک...

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمبجز رویت نمی‌خواهم ک...

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم!

ز دستـــم بــر نمی‌خیــــزد کـه یک دم بی تـو بنشینمبج...

زدستم برنمی‌خیزد که یکدم بی تو بنشینم به جز رویت نمی‌خواهم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط