اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
.......
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم
دیدگاه ها (۷)

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتدتو صبر از من توانی کر...

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمچراغ عهد ماضی را شبی ...

...اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهدِ ماضی را ...

⚘ مرغ سخندان ⚘اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عه...

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهد ماضی را شبی ...

چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر...

چنانت دوست میدارم، که گر روزی فراق افتدتو صبر از من توانی کر...

چـــــنانت دوست میدارم کہ گر روزے فــراق افتد ...

چنانت دوست میدارم ،که گر روزی فراق افتد ؛تو صبر از من توانی ...

چنانت دوست میدارم ،که گر روزی فراق افتد ؛تو صبر از من توانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط