{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بق

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.

مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .

یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!
دیدگاه ها (۶)

- آهای بدو داره دیر میشه! - هی تو... سریع سفارش دوتا قافیه د...

نفسهایم بوی دود میدهد نه اینکه اهل دود باشم نه دلم سوخته

من دهقان فداکاری شده ام که تمام وجودش را به آتش کشیده روبروی...

پروردگارا شکر و سپاس تو را سزد که با فضلت نعمتهای بیشماری را...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

نماز با زبان عربی

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

پرزگیر لباس بافتی پرداخت درب منزل حم

﷽🔻موقع انتخابات پدرش می‌گفت:مردم گوشت کیلو چنده؟مرغ کیلو چند...

امام علی(ع) و دفاع از حق ایرانیان💗روزی امام علی(ع) در کوفه ب...

پرنده گاوچرانک دم‌نواری یا همان Bar-tailed Godwit با وزن حدو...

رمان سایه‌های ممنوعه پارت9به تهیونگ و جونگ‌کوک کرد. تهیونگ ه...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط