یکی ازدوستان شیخ رجبعلی خیاط به قصد زیارت شیخ از منزل خار
یکی ازدوستان شیخ رجبعلی خیاط به قصد زیارت شیخ از منزل خارج می شود .در بین راه اندیشه گناهی به سرش می زند .
به منزل شیخ که می رسد و می نشیند ،شیخ می گوید :فلانی ! در چهره توچه چیزی می بینم ؟
دردل می گوید: یا ستار العیوب !شیخ می خندد و می پرسد :چه کار کردی آنچه می دیدم محو و ناپدید شد.؟
به منزل شیخ که می رسد و می نشیند ،شیخ می گوید :فلانی ! در چهره توچه چیزی می بینم ؟
دردل می گوید: یا ستار العیوب !شیخ می خندد و می پرسد :چه کار کردی آنچه می دیدم محو و ناپدید شد.؟
- ۱.۵k
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط