{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلش دریای خون، چشمش به در بود

دلش دریای خون، چشمش به در بود
امیدش دیدن روی پسر بود
پدر می‎ گشت قلبش پاره پاره
پسر می‎ کرد بر حالش نظاره
پدر چون شمع سوزان آب می شد
پسر هم مثل او بی‎تاب می شد
پسر از پرده ‎ی دل ناله سر داد
پدر هم جان در آغوش پسر داد
دیدگاه ها (۱)

ای شیعه بزن ناله و فریاد امشباز غربت آن غریب کن یاد امشبدر ش...

.

َ

خدا

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

#شهیده_محیا_سالاری💔🎂🕊️ یک سال فاصله، از خنده تا مزار...این ف...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:3بعد کلی بحث بالاخره تهیونگ توانست پسر ...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط