پارت دوم: خورشیدِ خانه برای دیگران

پارت دوم: خورشیدِ خانه برای دیگران

سوجون در سالن پذیرایی روی مبل لم داده بود و با تبلتش بازی می‌کرد. النا با لبخندی گرم کنارش نشست، موهایش را مرتب کرد و گفت:
— پسرم خسته نباشی، خاله برات دسر مورد علاقه‌تو درست کرده. مطمئنم توی آزمون فردا ترک می‌کنی، حتی اگرم خراب کنی مهم نیست، تو باهوش‌ترین پسر مایی.

جین هم از راه رسید، روی مبل نشست و با افتخار به سوجون نگاه کرد:
— درسته، سوجون جان. تو مایهٔ آبروی منی.

در همان لحظه هانا از پله‌ها پایین می‌آمد تا برای خودش لیوانی آب بیاورد. نگاهش به پدر و مادر افتاد که غرق در خنده و توجه به سوجون بودند. وقتی چشم جین به هانا افتاد، لبخند از صورتش پر کشید و با لحنی خشک گفت:
— چته مثل ارواح سرگردونی؟ برو تو اتاق‌ت درس بخون، فردا امتحان ریاضی داری. اگر نمرهٔ کامل نیاری، می‌دونی چه تنبیهی در انتظارت هست. هانا فقط آرام سر تکان داد و بدون اینکه کلمه‌ای بگوید، به اتاق تاریکش برگشت.
دیدگاه ها (۲)

**پارت ۱۵**شبِ سنگین و تاریک، مثل یه نقابِ سیاه روی عمارت فر...

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

پارت ۴۰

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

فیک تهیونگ

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۵ | «انگار همیشه ...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط