{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۰


نه به دیشب که از غیض اون تو بغل جک بود و نه از الان که توی ... بغل خودش بیدار شد

پیچیده و در هم
نگاهی به ساعت انداخت. هفت صبح بود، هوا گرگ و میش جونگکوک رو پشت اپن دید که مشغول درست کردن قهوه هست

رفت و رو به روی این ایستاد

دوتا درست کن_

+اونوقت برای کی؟

خودم و خودت _

+ مگه دست نداری؟

دارم ولی ترجیح میدم تو برام درست کنی اینجا هیچ دلیلی_

وجود نداره

.. و چشمکی نثارش کرد

روی صندلی مقابلش نشست و منتظر آماده شدن شهوه موند

| فلش بک |

..هه را به چهره ترسناک جونگکوک ترسیده نگاه کرد

بهش گفته بود دوسش نداره بهش گفته بود همه اینا یه نقشه بود. بهش گفته بود حتی یک دونه از اون دوست دارم ها حقیقی نبود بهش گفته بود معتادش کرده بهش گفته بود وقتایی که خواب بوده بهش تزریق میکرده بهش گفته بود اون قرصا برای آرامش و امتحاناش نبودن بهش گفته بود به طعمه بود برای رسیدن به عشقش بهش گفته بود عاشق جونگسوعه.. با تمام ... وجودش... و حالا به چهره به خون نشسته جونگکوک نگاه کرد جونگکوک فریادی کشید و تمام گلدونهای خونه رو به دیوار زد و شکوند.. جوری فریاد میکشید که انگار رگهای گردنش در حال پاره .. شدن بودن
..هه را ترسید و به گوشه ای پناه برد

.. با صدای لرزون اسمش رو صدا زد

هه را : ج.. جونگکوک

+ ... خفه شووووووو ... خفه شو لعنتییییی

.. روی زانوهاش فرود اومد و صورت قرمز شده اش رو تکون داد
تو با من چیکار کردییییییی +

همه کلماتش رو با فریاد میگفت حجنره اش در حال پاره شدن بود .. و خس خس گلوش نشان از زخم شدنش میداد

هه را اشکی ریخت
+تو بخاطر عشقتا اینکارو نمیکردی؟

نهههه نههه نهههه .. من عشقمو با کسی شریک نیمشم میفهمییی؟ +

چطور تونستی بهم حرفای قشنگ بزنی در حالی که تو بغل داداشم بودی هااااننننن؟؟؟؟؟؟

جونگکوک چشمهای از حدقه بیرون زده اش رو روی هه را ثابت کرد .. و مسخ شده به طرفش رفت

..هه را از ترس لرزی به خودش کرد

.. هه را : ج .. جونگکوک چ... چیکار میکنی... نزدیکم نیا

... جونگکوک قیافش در ترسناک ترین حد ممکن بود

با حالتی خنثی و تسخیر شده ای :گفت میدونی داشتم میومدم
از همون قرصایی که دادی خوردم؟؟

..هه را قدم هاش پس روی کردن

.. هه را : م... منظورت چیه جونگکوک... داری میترسونیم

+چطور تونستی..؟

هه را جونگکوک.. من جونگسو رو دوس

ده لعنتی منم تورو دوست داشتمممم +
هه را از فریاد جونگکوک چشمهاش رو بست و تکونی خورد جونگکوک عصبی جلو رفت و از موهاش گرفت و کشیدش

هه را جیغی از درد کرد جونگکوک ولم کنن

خفه شو دهنتو ببنددد ببینم؟ اون شبایی که اون تن هرزه تو ازم جدا میکردی بعدش میرفتی و به داداشم میچسبیدی آرههه؟ اینقدر هرزه ای؟؟؟

هه را با گریه گفت : جونگکوک غلط کردم تورو به هرکی میپرستی ولم كن

ولت کنم؟ اومدی گند زدی به زندگیم انتظار که نداری بزارم با جونگسو یه زندگی آروم داشته باشی؟ بابام از تمام زندگی محرومم کرده دیگه صلاحیت جانشینی پدرم و ندارم میفهمیییی

وایسا ببینم توعه احمق فکر میکنی جونگسو باهات زندگی میکنه؟

اصلا فکر کردی عاشقته؟ احمققققق تو فقط یه بازیچه بودی یه بازیچه که از عشقه کثیفت بهش ته استفاده رو کرد

میفهمی؟ یا بازم خودتو زدی به خریت!؟!؟

هه را با گریه ادامه داد: اون دوسم داره خودش بهم قول داد میریم و یجای دور زندگی میکنیم

جونگکوک تک خنده عصبی کرد و با ول کردن موهای هه را اون رو با شتاب به زمین پرت کرد

میدونی چندمین نفری هستی که بهش همچین قولی داده؟ صداش رو بالا تر برد : آرههه؟؟

هه را سرش رو به ترفین تکون داد : اون دروغ نمیگه

جونگکوک لگدی به پاهاش زد که صدای گریه و جیغ هه را بلند شد

تو خواب جهالتت بمون .. امیدوارم یروزی انتقاممو ازت بگیرم میگیرم مطمئن باش فقط مواظب باش تا اون روز به دست
جونگسو ناپدید نشی

برگشت و با حالت تهدید واری گفت : چون من حسابم باهات صاف نشده

پایان فلش بک

جونگکوک دو تا فنجان قهوه رو روی میز گذاشت

لیویا با دستش فجان رو گرفت و از گرماش لذت برد جونگکوک بدون توجه به داغی ، قهوه رو سرکشید

_زبونت میسوزه

من قلبم سوخت سوزش زبون و این زهرماریها هیچی نیست +

لیویا تلخندی زد

... میدونم انگار ما آدما ساخته شدیم تا چیزای دردناک و بچشیم .

زندگی شاد من تو هجده سالگی متوقف شد بعد از اون حتی +

+یادم نمیاد زندگی شاد یعنی چی

_و همه اینا بر میگرده به یک دختر؟

. جونگکوک جوابی نداد و نگاهی بهش انداخت
.
۱۳۰ لایک
دیدگاه ها (۲۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط