Why Did I Fall in Love with You?
Why Did I Fall in Love with You?
P¹⁴ | ویو خونه
چند ثانیه بعد، دوهی جونگکوک رو عقب زد و با صورت سرخ از جاش بلند شد.
+تو چیکار کردی؟!
_تو اول دستمو گاز گرفتی!
+خب که چی؟! قرار نبود منو ببوسی!
_کی گفته من تورو بوسیدم؟ خودت داشتی همکاری میکردی!
+جئون جونگکوک! خفه شو!
دوهی بالش روی مبل رو برداشت و به سمتش پرت کرد. جونگکوک بالش رو گرفت و خندید.
_راستی، شکلاتم کو؟
دوهی بستهٔ شکلات رو پشتش پنهون کرد.
+کدوم شکلات؟!
_همونی که به خاطرش دستمو گاز گرفتی!
+مال خودمه!
جونگکوک بهش نزدیک شد و با لبخند گفت:
_باشه، شکلات مال تو... ولی اون بوسه چی؟
دوهی بالش دوم رو برداشت.
+یه کلمهٔ دیگه حرف بزنی، با همین میزنمت!
جونگکوک خندید و دستهاش رو بالا برد.
دوهی با عصبانیت از اتاق خارج شد، اما جونگکوک همونجا موند. لبخندش کمکم محو شد و دستش رو روی قلبش گذاشت.
_لعنتی... چرا هنوز دارم بهش فکر میکنم؟
P¹⁴ | ویو خونه
چند ثانیه بعد، دوهی جونگکوک رو عقب زد و با صورت سرخ از جاش بلند شد.
+تو چیکار کردی؟!
_تو اول دستمو گاز گرفتی!
+خب که چی؟! قرار نبود منو ببوسی!
_کی گفته من تورو بوسیدم؟ خودت داشتی همکاری میکردی!
+جئون جونگکوک! خفه شو!
دوهی بالش روی مبل رو برداشت و به سمتش پرت کرد. جونگکوک بالش رو گرفت و خندید.
_راستی، شکلاتم کو؟
دوهی بستهٔ شکلات رو پشتش پنهون کرد.
+کدوم شکلات؟!
_همونی که به خاطرش دستمو گاز گرفتی!
+مال خودمه!
جونگکوک بهش نزدیک شد و با لبخند گفت:
_باشه، شکلات مال تو... ولی اون بوسه چی؟
دوهی بالش دوم رو برداشت.
+یه کلمهٔ دیگه حرف بزنی، با همین میزنمت!
جونگکوک خندید و دستهاش رو بالا برد.
دوهی با عصبانیت از اتاق خارج شد، اما جونگکوک همونجا موند. لبخندش کمکم محو شد و دستش رو روی قلبش گذاشت.
_لعنتی... چرا هنوز دارم بهش فکر میکنم؟
- ۱۹۹
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط