تفاوت مادر قديم ، مادر جديد !!
تفاوت مادر قديم ، مادر جديد !!
مادر قديم
گويند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ي من
بيدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه ي راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ي گل شكفتن آموخت
پس هستي من ز هستي اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
مادر جديد
گويند مرا چو زاد مادر
روي كاناپه لميدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و كليپ ديدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست ماليد
تا شيوه ي خوشگليدن آموخت
بنمود تتو دو ابروي خويش
تا رسم كمان كشيدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آيين چروك چيدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خريدن آموخت
با قوم خودش هميشه پيوند
از قوم شوهر بريدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جكهاي خفن چتيدن آموخت
چون سوخت غذاي ما شب و روز
از پيك مدد رسيدن آموخت
پاي تلفن دو ساعت و نيم
گل گفتن و گل شنيدن آموخت
بابام چو آمد از سر كار
بيماري و قد خميدن آموخت !!
مادر قديم
گويند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ي من
بيدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه ي راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ي گل شكفتن آموخت
پس هستي من ز هستي اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
مادر جديد
گويند مرا چو زاد مادر
روي كاناپه لميدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و كليپ ديدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست ماليد
تا شيوه ي خوشگليدن آموخت
بنمود تتو دو ابروي خويش
تا رسم كمان كشيدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آيين چروك چيدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خريدن آموخت
با قوم خودش هميشه پيوند
از قوم شوهر بريدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جكهاي خفن چتيدن آموخت
چون سوخت غذاي ما شب و روز
از پيك مدد رسيدن آموخت
پاي تلفن دو ساعت و نيم
گل گفتن و گل شنيدن آموخت
بابام چو آمد از سر كار
بيماري و قد خميدن آموخت !!
- ۱.۸k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط