{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیمه گه نیافت چو در مشک آب، آب

در خیمه گه نیافت چو در مشک آب، آب
آنگه سکینه کرد به سقا خطاب، آب

سیراب تر ز لعل بدخشان چو داشت، لب
موج شرر فکند بر آن لعل ناب، آب

عالم بسیل اشک نشست آن زمان، که گفت
سرچشمه ی حیات دو عالم به باب، آب

اذن نبرد، سرور لب تشنگان نداد
فرمود، با محیط ادب، آنجناب، آب

عباس را به سینۀ بی کینه، زد شرار
شد تا به نهر علقمه در پیچ و تاب، آب

صف های سرکشان ز کف داده دین شکست
آنسان که گشت خیره ازین فتح باب، آب

در آب گشت تا رخ آن ماه، منعکس
الماس نور یافته از آفتاب، آب

تا پیش لب ببرد کف آب را بریخت
از شرم شد به حضرت عباس، آب، آب

هر چند تشنه بود ولی تر نکرد، لب
دامن گرفت از پسر بوتراب، آب

لب تشنه شد برون ز فرات آن بزرگ مرد
با آنکه داشت خنگ ورا تا رکاب، آب

بی دستی و، حفاظت مشک و، عناد خصم
گردد سیاه خانه صبرت، بر آب، آب

تا ماه را، عمود، هلالی نمود، ریخت
بر دامن سپهر، ز چشم سحاب، آب

تیری گذشت از سر شستی به سوی مشک
عباس را نمود از این غم کباب آب

اسرار قبر کوچک و، آن قامت رشید
افشا کند به عرصه یوم الحساب، آب

گوید سخن ز سوز جگرگوشه حسین
"حلاج"بگذرد چو زهر نهر آب، آب
دیدگاه ها (۷)

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

شنیدم بود سقای حسینمبه دریا پا نهاد و تشنه برگشتحسینش تشنه ب...

لداده ذریه زهراست عباسجان بر کف میدان عاشوراست عباسباب الکرم...

چو عباس دلاور وارد میدان اعدا شدفراری لشر سعد لعین بر دشت و ...

آمد به گوش ناله جانسوز اب آببادا هماره پیکر تو در عذاب آبدرد...

این متنو نوشتم نه برای لایک یا کامنت برای اینکه شاید با خوند...

خاکی دلم که در لب آن نازنین گریختتشنه است کاندر آب‌خور آتشین...

زیـبــــاتـــریـــن درد دل آب فــــرات در صحـــرای کـــربـــ...

زیـبــــاتـــریـــن درد دل آب فــــرات در صحـــرای کـــربـــ...

زیـبــــاتـــریـــن درد دل آب فــــرات در صحـــرای کـــربـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط