.

.


روزی دل من که تهی بود و غریب 
از شهر سکوت به دیار تو رسید


در شهر صدا که پر از زمزمه بود 
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید


چشم تو مرا به شب خاطره برد 
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید


در سینه ی سردم ، این شهر سکوت 
دیوار سکوت به صدای تو شکست

 
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من 
فریاد دلم به لبانم بنشست


خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت 
من زنده ام ازنور تو ای چشمه ی نور


دریای منی ، منم آن قایق خرد 
باخود تومرا می بری تاساحل دور 


کنون تو مرا همه شوری و صدا 
کنون تو مرا همه نوری و امید


در باغ دلم بنشین بار دگر 
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید






.
دیدگاه ها (۲۹)

وقتی لب تو خنده زد

مارا پس از این خزان بهاری دگر است..

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط