ادامه مشخصات و داستان رافائل (OC)
فکش مشخص و استخوانیه و وقتی دندونهاش را روی هم فشار میدهه خط فکش واضح میشود. این یکی از نشانههاییه که افرادی که میشناسنش میدونن یعنی حوصلهاش کم شده.
در کل چهرهی رافائل چیزی رو منتقل میکنه که میشوه اینطور خلاصهاش کرد:
انرژی، بیقراری، و آمادگی برای واکنش.
اون یا عصبیه، یا در حال غذا خوردنه ، یا شوخی میکنه..حالت وسط براش کم پیش میآد.
اون از اون دسته آدمایی هست که وقتی وارد جمع میشه، حتی اگر ساکت هم بمونه، انرژیاش فضا رو پر میکنه.
شوخیهاش معمولاً خشک و ناگهانیان، طوری که چند ثانیه طول میکشه تا بقیه بفهمن جدی گفته یا نه، گاهی هم ممکنه یکم شوخی هاش خطرناک بشن.
خودش هم میدونه که کمی شلوغکاره و خیلی وقتها عمداً فضا رو به هم میریزه فقط برای اینکه ببینه واکنش آدمها چیه.
رافائل هوای سرد را خیلی دوست دارد.
هوای خنک، نفس بخاری در شب و این داستانا.
اون به شدت سرماییه
یعنی:
چند لایه لباس میپوشه
دستهاش زود سرد میشن
ولی باز هم ترجیح میده هوا سرد باشه
به زبان خودش:
«سرما بهتر از گرماست. حداقل میتونی بیشتر لباس بپوشی.»
لباس و استایل
از لباسهایی که خیلی باز باشن یا خیلی تنگ باشن خوشش نمیآد.
لباسهای مورد علاقهاش:
رکابی و شلوار راحت شش جیب و یه پوتین رزمی.. هر لباسی که تیره باشه و شبیه به همین استایل باشه.
رنگهای مورد علاقهاش:
سبز تیره
خاکستری
مشکی
رنگهای خنثی
او از رنگهایی که خیلی جلب توجه میکنن خوشش نمیآد، با اینکه موهای قرمزش خودش به اندازهی کافی توجه جلب میکنه.
رافائل عاشق موسیقی متاله.
صدای گیتار سنگین و درامهای تند دقیقاً همان چیزیه که قبل از مسابقه یا تمرین گوش میده.
اما یک راز کوچک داره که تقریباً هیچکس نمیدونه:
گاهی در خلوتش گوش میده به:
آهنگهای خندهدار و مسخره
موزیکهای عجیب اینترنتی
یا قطعههای بیکلام آرام
اگر کسی بفهمه احتمالاً سریع آهنگ رو عوض میکنه و میگه:
«پلیلیست خراب شده بود.»
رافائل فقط یک دوست واقعی از کودکی داره.
با هم بزرگ شدن، دعوا کردن، از هم دفاع کردن و تقریباً تمام خاطرات نوجوانی رافائل با اون گره خورده.
چند سال پیش اون دوست از شهر رفته...رافائل دربارهاش زیاد حرف نمیزنه، اما وقتی اسمش بیاد حالت صورتش برای چند ثانیه نرمتر میشه.
وقتی عاشق بشه یا واقعاً به کسی وابسته بشه:
حس مالکیت داره و حسادتش قویه ، محافظت از طرف مقابل براش جدیه.
حسادتش گاهی خشن میشه، اما در عین حال کمی بامزه هم هست؛ چون خیلی واضحه و اصلاً بلد نیست پنهانش کنه.
مثلاً ممکنه با اخم بگه:
«من مشکلی ندارم… فقط دارم نگاهش میکنم.»
چیزهایی که دوست داره:
پارتنرش
هوای سرد
مسابقه و آدرنالین
شوخیهای ناگهانی
موسیقی بلند
غذاهای ساده و سنگین
رنگهای تیره
شبهای شهر
گل ها(کاملا مخفیانه، ولی اگه کسی گل بهش بده، خیلی خوشحال میشه)
چیزهایی که اعصابش رو خرد میکنه:
گرمای خفهکننده
آدمهای پرادعا
لمس شدن ( به جز پارتنرش)
کسی که نقش بازی کنه
انتظار طولانی
نون تست خیس خورده
کسی که خیلی بهش دستور بده
یک دیالوگ کوتاه از رافائل :
«ببین… من آدم صبوری نیستم.
یا سریع حرفتو بزن، یا بذار غذامو بخورم…
بعدش اگر هنوز مشکلی داشتی، میتونیم بیرون حلش کنیم.»
داستان زندگیش خیلی خلاصه:
اون بدون پدر و مادرش توی یه شهر بندری به اسم آرکالون، زیر دست یه آشپز بزرگ شده، از بچگی عاشق دعوا بوده و همیشه حتی تا الان، یه جای بدن یا صورتش زخمی بوده.
تاریخ تولدش هم ۲۳/۵/۲۰۰۱ هست.(فراموشی مزمن)
در کل چهرهی رافائل چیزی رو منتقل میکنه که میشوه اینطور خلاصهاش کرد:
انرژی، بیقراری، و آمادگی برای واکنش.
اون یا عصبیه، یا در حال غذا خوردنه ، یا شوخی میکنه..حالت وسط براش کم پیش میآد.
اون از اون دسته آدمایی هست که وقتی وارد جمع میشه، حتی اگر ساکت هم بمونه، انرژیاش فضا رو پر میکنه.
شوخیهاش معمولاً خشک و ناگهانیان، طوری که چند ثانیه طول میکشه تا بقیه بفهمن جدی گفته یا نه، گاهی هم ممکنه یکم شوخی هاش خطرناک بشن.
خودش هم میدونه که کمی شلوغکاره و خیلی وقتها عمداً فضا رو به هم میریزه فقط برای اینکه ببینه واکنش آدمها چیه.
رافائل هوای سرد را خیلی دوست دارد.
هوای خنک، نفس بخاری در شب و این داستانا.
اون به شدت سرماییه
یعنی:
چند لایه لباس میپوشه
دستهاش زود سرد میشن
ولی باز هم ترجیح میده هوا سرد باشه
به زبان خودش:
«سرما بهتر از گرماست. حداقل میتونی بیشتر لباس بپوشی.»
لباس و استایل
از لباسهایی که خیلی باز باشن یا خیلی تنگ باشن خوشش نمیآد.
لباسهای مورد علاقهاش:
رکابی و شلوار راحت شش جیب و یه پوتین رزمی.. هر لباسی که تیره باشه و شبیه به همین استایل باشه.
رنگهای مورد علاقهاش:
سبز تیره
خاکستری
مشکی
رنگهای خنثی
او از رنگهایی که خیلی جلب توجه میکنن خوشش نمیآد، با اینکه موهای قرمزش خودش به اندازهی کافی توجه جلب میکنه.
رافائل عاشق موسیقی متاله.
صدای گیتار سنگین و درامهای تند دقیقاً همان چیزیه که قبل از مسابقه یا تمرین گوش میده.
اما یک راز کوچک داره که تقریباً هیچکس نمیدونه:
گاهی در خلوتش گوش میده به:
آهنگهای خندهدار و مسخره
موزیکهای عجیب اینترنتی
یا قطعههای بیکلام آرام
اگر کسی بفهمه احتمالاً سریع آهنگ رو عوض میکنه و میگه:
«پلیلیست خراب شده بود.»
رافائل فقط یک دوست واقعی از کودکی داره.
با هم بزرگ شدن، دعوا کردن، از هم دفاع کردن و تقریباً تمام خاطرات نوجوانی رافائل با اون گره خورده.
چند سال پیش اون دوست از شهر رفته...رافائل دربارهاش زیاد حرف نمیزنه، اما وقتی اسمش بیاد حالت صورتش برای چند ثانیه نرمتر میشه.
وقتی عاشق بشه یا واقعاً به کسی وابسته بشه:
حس مالکیت داره و حسادتش قویه ، محافظت از طرف مقابل براش جدیه.
حسادتش گاهی خشن میشه، اما در عین حال کمی بامزه هم هست؛ چون خیلی واضحه و اصلاً بلد نیست پنهانش کنه.
مثلاً ممکنه با اخم بگه:
«من مشکلی ندارم… فقط دارم نگاهش میکنم.»
چیزهایی که دوست داره:
پارتنرش
هوای سرد
مسابقه و آدرنالین
شوخیهای ناگهانی
موسیقی بلند
غذاهای ساده و سنگین
رنگهای تیره
شبهای شهر
گل ها(کاملا مخفیانه، ولی اگه کسی گل بهش بده، خیلی خوشحال میشه)
چیزهایی که اعصابش رو خرد میکنه:
گرمای خفهکننده
آدمهای پرادعا
لمس شدن ( به جز پارتنرش)
کسی که نقش بازی کنه
انتظار طولانی
نون تست خیس خورده
کسی که خیلی بهش دستور بده
یک دیالوگ کوتاه از رافائل :
«ببین… من آدم صبوری نیستم.
یا سریع حرفتو بزن، یا بذار غذامو بخورم…
بعدش اگر هنوز مشکلی داشتی، میتونیم بیرون حلش کنیم.»
داستان زندگیش خیلی خلاصه:
اون بدون پدر و مادرش توی یه شهر بندری به اسم آرکالون، زیر دست یه آشپز بزرگ شده، از بچگی عاشق دعوا بوده و همیشه حتی تا الان، یه جای بدن یا صورتش زخمی بوده.
تاریخ تولدش هم ۲۳/۵/۲۰۰۱ هست.(فراموشی مزمن)
- ۲.۹k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط