یه دانشجوی کم حرفی بود. بالاخره به حرف اومد و گفت: راستش

یه دانشجوی کم حرفی بود. بالاخره به حرف اومد و گفت: راستش من به دختری از همکلاسی هام در دانشگاه علاقه مند هستم.ولی متاسفانه من در طول ترم به دلایل مختلف مثل نبود اعتماد به نفس کافی نتونستم بهش نزدیک بشم یا کوچکترین حرفی باهاش بزنم تا ترم تمام شد و چند روز پیش از طریق یکی از شبکه ها اجتماعی باهاش کمی حرف زدم که فک میکنم خیلی موفق نبود در واقع درست نمیدونستم باید چی بگم. این خیلی واقعا فکرمو مشغول کرده و آزارم میده
گفتم: خب این که مشکلی نیست خودتو آزار میدی
اتفاقا این که مطرح نکردی میتونه برات خوب باشه و نشان از شخصیت و حجب و حیاته
تو همون فضای مجازی آدرس بگیر مامانو بفرس خونشون همین...
انشالله مبارکه ما هم شیرینی میخوریم
#خواستگاری
#دوستی
دیدگاه ها (۲)

Lost leaves/رمان جیمین

وقتی دوستت داشت ولی…p13

«از خواستگاری رفیقش از من خبر نداشت وگرنه انقدر راحت باهاش ص...

کافه پروکوپ فصل اول/پارت ۷

پارت ۵۰+خیلی آزار و اذیت به دست بابام کشیدم ولی بازم ادامه د...

کافه پروکوپ/پارت ۷

داستان لب مرز تنهایی رو ادامه نمیدم به دلایلی نظر فراموش نشه...

#پارت100(مهسا)در اتاقمو بستم و وارد اتاقم شدم.شروع کردم به ع...

اس ام اس دانش جویی توجه کردین یادگاری های روی دیوار و صندل...

سلام به بنده های مهربون خدای مهربون مهربون دوستای خوبم چق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط