{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🏴 تمام یاس هایٺ را بہ شام از ڪربلا بردم

🏴 تمام یاس هایٺ را بہ شام از ڪربلا بردم
چو برگشتم برایٺ یڪ چمن نیلوفر آوردم

🏴 مسافر از براے یار سوغاٺ آورد اما
من از شام بلا داغ سہ سالہ دختر آوردم

#اربعین_حسینے_تسلیٺ_باد
دیدگاه ها (۳)

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁴هم از اینکه حالش خوب بود،یه جور عجیبی...

سناریو تهیونگ

Eight

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت دهم | شروع مهمانیپارک لاراهنوز نگاهم روی دختر بود که می...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

.....//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط