شد….بدون آنکه :ره ابروهایش باز شود :فت:برو توا الان مهمون

شد….بدون آنکه :ره ابروهایش باز شود :فت:برو توا الان مهموناتون سراوتو می :یرن. -فاطی و مرتضی؟ -با هم کنار میان. فرشااته آرام دسااتش را از آن من :رما کنار کشااید و انگار کمی از این نزدیکی خجالت زده اس ساارو را کایین انداخت و :فت:چند دقیقه دیگه کیکو میارن… کیان با آرامش و صدایی که کر از نوازو بود :فت:میام. فرشته سر تکان داد و داخل شد.اما قل ش تپش ویرعادیش را حفظ کرده بود و این شااوق دویده در رگ هایش دساات بردار ن ودند.چقدر با آن فرشااته ود و ۲یکدنه ی چند ماه کیش فرق کرده بود.انگار این همان کیان چند ماه کیش و سال ق ل ن ود.کمی توجه بدون در:یری و تنش حالش را عوض کرده بود جوری که آلما که از وقتی داخل شااده بود نگاهش می کرد دسااتش را :رفت و کنار :وشش :فت:چیه شنگول می زنی؟ اون بیرون اتفاقی افتاد؟ فرشته هیجانش را زیر خونسریش کناه داد و :فت:قرار بود اتفاقی بیفته؟ آلما بازویش را فشرد و :فت:برو بچه من تو نشناسم که داوونم.می دونم کیان بیرون بود. فرشته حیرر زده نگاهش کرد که آلما ل خند زد و :فت:نگفتم خ ری بوده. فرشته از او فاصله :رفت و :فت:بابا فقط دن ال فاطی رفتم. آلما سر تکون داد و :فت:حرص نخور جیگرا توضیحی نخواستم. فرشته ابرویی بالا انداخت و :فت:نه باباصدای موزیک تولدر م ارک که بلند شد نگاه ها به سمت فرزانه که کیک و با شاام های کوچک رنگارنگ روی آن خودنمایی می کرد رفت و بهزادی که عسل کوچک را که با اشتیاق برای شم های روشن دست و کا می زد.بقیه یک صاادا شااروع کردند به خواندن شااعر تولد…فرزانه کیک را روی میز کایه کوتاه روبروی کاناکه :ذاشت.بهزاد کنارو نشست و با :فتن:عسل فور کن! دخترک با دسااات و کا زدن هایش کمی زور زد و فقط آب دهانش بیرون ریخت.فرزانه با ذوق خندید و به همراه بهزاد شاام ها را فور کردند.صاادای کف زدن مرت ی باعث شااد عساال با شااوق بخندد.فرشااته فورا به اتاقش رفت کلاک طلای کوچکی که خریده بود در جع ه ی سااااده و صااورتی رنگ را برداشاات و به جم کیوساات



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2%d9%85-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1/
دیدگاه ها (۱)

سیاوش: خب تو هم کم ناز کن واسه این، همچین ادامی آد انگاری ما...

ویتامین های مورد نیاز کودکاندر این نوشته قصد داریم ویتامین ه...

پارت 78

ساخت کره شناور اثر Coanda

رمان سوکوکو _ پارت 11

رمان تهکوک

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_پانزده_ام و حالا امیر نمی دونست ...

بازمانده ادامه پارت۱۲تهیونگ:چیزی رو صورتمه؟نگاهی زودگذری اند...

پیچیده ترین فرمول جهان !!!!تابع احتمال قهرمانی لنگ !!!!خوب د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط