ای فلک چند ز بیداد تو بینم آزار «---» من خود آزرده دلم با
ای فلک چند ز بیداد تو بینم آزار «---» من خود آزرده دلم با دل خویشم بگذار
چند ما را ز جفای تو دود اشک بروی «---» ما بروی تو نیاریم تو خود شرم بدار
از جفا گر غرضت ریختن خون من است «---» پا کشیدم ز جهان تیغ بکش دست برآر
گشت بر عکس هر آن نقش مرادی که زدم «---» جرم بازنده چه باشد که بد افتاد قمار
فلک از رشته تدبیر نگردد به مراد «---» ناقه را تا رعنا کب نتوان کرد مهار
داغ اندوه مرا باز مپرسید حساب «---» نیست آن چیز کواکب که در آید به شمار
گر فلک مرهم زنگار کنم کافی نیست «---» بس که این سینه ز الماس نجوم است فکار
سنگباران شدم از دست غم دهر و هنوز «---» بخت سر گشته ام از خواب نگردد بیدار
چند باشم به غم و غصه ایام صبور «---» چند گیرم به سر کوچه اندوه قرار
می روم داد زنان بر در دارای زمان «---» آنکه بر مقصد او دور فلک راست مدار
وحشی بافقی
چند ما را ز جفای تو دود اشک بروی «---» ما بروی تو نیاریم تو خود شرم بدار
از جفا گر غرضت ریختن خون من است «---» پا کشیدم ز جهان تیغ بکش دست برآر
گشت بر عکس هر آن نقش مرادی که زدم «---» جرم بازنده چه باشد که بد افتاد قمار
فلک از رشته تدبیر نگردد به مراد «---» ناقه را تا رعنا کب نتوان کرد مهار
داغ اندوه مرا باز مپرسید حساب «---» نیست آن چیز کواکب که در آید به شمار
گر فلک مرهم زنگار کنم کافی نیست «---» بس که این سینه ز الماس نجوم است فکار
سنگباران شدم از دست غم دهر و هنوز «---» بخت سر گشته ام از خواب نگردد بیدار
چند باشم به غم و غصه ایام صبور «---» چند گیرم به سر کوچه اندوه قرار
می روم داد زنان بر در دارای زمان «---» آنکه بر مقصد او دور فلک راست مدار
وحشی بافقی
- ۳.۹k
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط