M

M
فکر کن توراه خاستگاری
هستی به مامانت میگی مامان
به نظرت قبول میکنه باباش؟
مامانت میگه دلشونم بخاد پسرمن آقاست!
مامانت میگه بزرگترها حرف زدن خودتو قاطی نمیکنی! بلاخره عشقم چایی میاره
یواشکی بهم میخندید
بعد چند دقیقه مامانم به پدرعروس میگه
اجازه بدید این دوتا باهم برن تو اتاق حرف هاشونو بزنن اونا که نمیدونن شما قبلا حرف هاتونو زدید
منتظرید که برید اتاق
میریداتاق
هیچی دیگه یدفه عشقتوبغل میکنی بوسش میکنی میگی دیوونه ما که قبلاحرف هامونو زدیم
دیدی زیر قولم نزدم
دیدی گفتم مرد و قولش
دیدی مامان وبابام و راضی کردم
دیدی شدی عروس مامانم
الان شدی خانم خود خوووودم
سلامتی اونروز
دیدگاه ها (۳)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 2+میگم لارا•جونم بگو+نمی...

فکر کن توراه خاستگاریهستی به مامانت میگی مامانبه نظرت قبول ...

فکر کن توراه خاستگاریهستی به مامانت میگی مامانبه نظرت قبول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط