{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت اول)

(قسمت اول)

-که مهران روشو برگردوند طرف من ....گفت

-خوب نیلوفرجان داشتی می گفتی ...می دونستم با این کارش میخوادموضوع راعوض کنه ...

دیدم که نیما درست رفت روی مبل روبه روی مانشست ....داشتم حرف میزدم که یه دفعه سرموبالا گرفتم ....که دیدم به مازل زده باپوزخند داره نگاهمون می کنه ...

-نه مثل این که این زیادی رو داره ...بااخم نگاهش کردم روم برگردونم ....که دیدم نه که ازرو نرفت پوزخندش هم بیشترشد...این بشرکه از رو نمیره .....چرا؟

فکرنمی کردم نیمااین جورآدمی باشه...فکرمی کردم مغرورباشه ولی نه تااین حدناسلامتی میترانامزدشه ولی اصلاًبه روی خودش نمیاره فکرمی کنی ازصدنفرغریبه تره..

-انگارهمشون البته به غیرازدخترابااین آدم مشکل دارن...

حس کردم کسی کنارم نشسته روموبرگردوندم ...بله مثل همیشه این کنه بازم پیداش شد..

-رادین عزیزم افتخاریه دوررقص رابهم می دی...؟؟؟

-نه خیرهنوزشما به این افتخارنرسیدن ..ایش پسره پرور...

-مهران:رادین جان توهنوزنفهمیدی نیلوفرخانم اهل ر*ق*ص واین جورچیزانیست....؟؟

رادین :وامهران جان حالامن یه چیزی گفتم حالاتوهم بیاشلوغش کن ....

مهران :رادین چرابهت برمی خوره گفتم که بفهمی...

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۱۶۸→

رمان در حسرت اغوش تو16جلوی ماشین وایسادم و به پلاکش خیره شدم...

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۳۹۶→

رمان یک اس ام اسقسمتــ 4_" سلام خوبی؟ خوابی تنبل؟ ای کاش منم...

قسمت صد و شصتم: حرف هایی برای گفتن برنامه شروع شد ... افراد،...

****فصل 35****فردای اون روز طبق پیشنهاد نیما با حراست دانشگا...

*راز دل*ماه وش : نگاهم به کیهان بود دیگه‌نگام نمی کرد دلم وا...

پارت ششم قسمت ۱باانگشتام بازی میکردم اواکه کنارم نشست نگاهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط