{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"اتاق اجاره ای خدا"

"اتاق اجاره ای خدا"
دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا و آنجا...وهرروز برای دلم مشتری آمد و رفت...
ولی هیچکس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد...
یکی گفت چرا این اتاق پراز دود و آه است..
یکی گفت چرا دیوارهایش سیاه است...
یکی گفت چرا نور اینجا کم است..
وآن دیگری گفت انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است...و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری!!!
ومن تازه آنوقت گفتم خدایا تو قلب مرا میخری؟!
وفردای آنروز خدا آمد و توی قلبم نشست..
ودررا به روی همه پشت خود بست...
ومن روی آن در نوشتم:"ببخشید,دیگر برای شما جا نداریم.. ازاین پس به جز اوکسی را نداریم💚 🍃 "...


وقتتون بخیر
لحظه هاتون شاد شاد...☺
دیدگاه ها (۱)

فاصله یک لبخند تا جنون

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

فاصله یک لبخند تا جنون

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط