{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
اما هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که یکی از خدمتکاران دیگر با عجله صدایش زد.

ـ کمکم کن! انبار رو باید مرتب کنیم!

ـ الان...؟

ـ آره، فوریه.

او هم ناچار همراهش رفت.

حدود نیم ساعت بعد...

ناگهان یادش افتاد.

ـ وای خدای من...

خانم مورگان!

با عجله خودش را به دفتر دیمیتریوس رساند.

تق... تق...

ـ بیا تو.

خدمتکار نفس‌زنان وارد شد.

ـ قربان...

می‌دونم کار بدی کردم...

ولی وظیفه‌م بود بهتون بگم...

دیمیتریوس که مشغول مطالعه‌ی پرونده‌ها بود، سرش را بلند کرد.

ـ چیزی شده؟

ـ خانم مورگان...

ازم خواستن براشون الکل بیارم...

گفتم شاید شما اجازه ندین...

ولی قبول نکردن...

می‌خواستم همون موقع خبرتون کنم، اما...

دیمیتریوس دیگر اجازه نداد جمله‌اش تمام شود.

با سرعت از پشت میزش بلند شد.

صندلی با صدای بلندی عقب رفت.

ـ مهم نیست.

بعد با همان عجله گفت:

ـ بعداً درباره‌ش حرف می‌زنیم.

و تقریباً با قدم‌های تند از اتاق خارج شد.

بدون مکث، در اتاق الیزابت را باز کرد.

بوی تند الکل، تمام اتاق را پر کرده بود.

چهار بطری روی زمین افتاده بودند.

دو بطری کاملاً خالی...

دو بطری نیمه‌خالی.

الیزابت روی زمین، کنار تخت نشسته بود.

موهای کوتاهش روی صورتش ریخته بود.

وقتی دیمیتریوس را دید، سرش را کمی بالا آورد.

چشم‌هایش از همیشه قرمزتر بودند.

دیمیتریوس آرام جلو رفت.

کنارش زانو زد.

ـ الیزابت...

خوبی؟

الیزابت چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

بعد خیلی آرام گفت:

ـ نه...

تو چرا از من می‌پرسی؟

دیمیتریوس بدون مکث جواب داد:

ـ خب...

از تو نپرسم، از کی بپرسم؟

الیزابت لبخند تلخی زد.

ـ از...

خودت...

دیمیتریوس ابرویش را بالا برد.

ـ من؟

الیزابت ناگهان انگار به خودش آمد.

چشم‌هایش گرد شد.

ـ اوه...

نباید می‌گفتم...

فراموشش کن...

سرش را پایین انداخت.

چند ثانیه بعد، یکی از بطری‌ها را برداشت و به سمت دیمیتریوس گرفت.

ـ تو هم...

یه کم می‌خوری...؟

دیمیتریوس بطری را نگاه کرد.

بعد خیلی آرام گفت:

ـ الیزابت...

داری از قوانین عمارت سرپیچی می‌کنی.

یادت نیست؟

گفتم مصرف الکل اینجا ممنوعه.

الیزابت اخم کوچکی کرد.

ـ قانون...

قانون...

همه‌ش قانون...

خواست بطری را به سمت خودش بکشد.

اما دیمیتریوس هم همان لحظه بطری را گرفت.

هر دو هم‌زمان آن را کشیدند.

بطری از میان دست‌هایشان لیز خورد.

تق!

روی فرش افتاد.

چند قطره الکل روی زمین پاشید.

و همان لحظه...

الیزابت تعادلش را از دست داد.

بدنش به جلو خم شد.

دیمیتریوس بی‌اختیار دستش را جلو آورد.

الیزابت مستقیم داخل آغوشش افتاد.

چند ثانیه...

اتاق در سکوت فرو رفت.

فقط صدای نفس‌های آرام الیزابت شنیده می‌شد.

دیمیتریوس کاملاً بی‌حرکت مانده بود.

می‌خواست آرام از خودش جداش کند.

اما...

الیزابت سرش را روی شانه‌ی او گذاشت.

چشم‌هایش نیمه‌باز بودند.

با صدایی آرام، که از مستی سنگین شده بود، زمزمه کرد:

ـ تو...

همیشه...

وقتی نباید باشی...

هستی...

قلب دیمیتریوس آرام لرزید.

چیزی نگفت.

فقط سعی کرد او را آرام‌تر نگه دارد.

خواست کمی فاصله بگیرد.

اما الیزابت با دو انگشت، گوشه‌ی پیراهنش را گرفت.

نه محکم...

نه از روی خواهش...

فقط انگار نمی‌خواست آن حس امنیت از بین برود.

بعد خیلی آرام گفت:

ـ فقط...

یه کم دیگه...

همین‌جوری...

بمون...

دیمیتریوس چشم‌هایش را بست.

نفس عمیقی کشید.

در دلش هزار فکر می‌گذشت.

می‌توانست چیزی بگوید...

اما نگفت.

فقط خیلی آرام، دستش را پشت شانه‌ی الیزابت گذاشت تا نیفتد.

و با صدایی که بیشتر شبیه زمزمه بود، گفت:

ـ باشه...

فقط چند دقیقه...

همین چند دقیقه...

چند دقیقه بعد...

نفس‌های الیزابت آرام‌تر شدند.

سرش سنگین شد.

خوابش برد.

دیمیتریوس آهسته او را در آغوش گرفت.

بلندش کرد.

روی تخت خواباند.

پتو را تا روی شانه‌هایش بالا کشید.

چند تار موی کوتاهش را که روی صورتش افتاده بودند، خیلی آرام کنار زد؛ نه از روی جسارت، بلکه از روی نگرانی، تا راحت‌تر نفس بکشد.

بعد خواست از اتاق بیرون برود.

اما نگاهش به بطری‌های خالی افتاد.

یکی از آن‌ها را از روی زمین برداشت.

چند لحظه در سکوت به آن خیره ماند.

بعد زیر لب، با صدایی پر از اندوه گفت:

ـ این همه درد...

دقیقاً داری از چی فرار می‌کنی، الیزابت...؟

بطری را روی میز گذاشت.

آخرین نگاه را به دخترِ خوابیده انداخت.

چراغ اتاق را خاموش نکرد؛ فقط نورش را کم کرد، تا اگر نیمه‌شب بیدار شد، در تاریکی مطلق نباشد.

بعد بی‌صدا از اتاق خارج شد.

و برای اولین بار، دیمیتریوس بیشتر از اینکه نگران پرونده باشد...

نگران قلب دختری بود که هر روز، بی‌آنکه خودش بخواهد، جای عمیق‌تری در دلش پیدا می‌کرد.
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط