#ارباب‌سالار🌸🔗

#ارباب‌سالار🌸🔗
#پارت46

دستمو روی صورتم گذاشتم و شدت گریه هام بیشتر شد که با دستش اونطرف صورتمم هدف قرار داد!!

ایندفعه دیگه نتونستم دردمو کتمان کنم و شروع کردم به زجه زدن و بلند گفتم:

+بیغیرت زورت به من رسیده؟!
نمیتونی تو روی ارباب وایسی نه؟!

بادرد خندیدم که حرصشو در بیارم و ادامه دادم:

+انقدر بدبختی که هیچکس آدم حسابت نمیکنه!!
به تنها کسی که زورت میرسه منم‌...

انقدر از حرفم فشاری شده بود که چنان با لگد کوبید توی شکمم که از درد چنان دادی زدم که مامانم فوری به در کوبوند و با التماس گفت:

-عماد مادر ولش کن!!
تورو ارواح خاک مادرت ولش کن...
گوه خورده بچگی کرده!!!

عماد عصبی جوابشو داد:

-نه این دختر حر‌و‌مز‌اده ات زبون دراز کرده!!

با جیغ جوری که حلقم سوخت داد زدم:

+راجب مامان من درست صحبت کن عوضییییی!!

عماد دستاشو توهم مشت کرد و میون دندون های کلیدشده غرید:

-الان عوضی بودنو نشونت میدم...
یکاری میکنم که ارباب با دیدنت بالا بیاره...

مامانم همچنان عماد و التماس میکرد اما هیچ اثری روش نداشت..
انگارکتک زدن من آرومش میکرد!!!

هرچند من عادت داشتم، اولین بارش نیست میزنه منم اولین بارم نیست کتک میخورم!!!
دیدگاه ها (۰)

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

داستان

(چون خیلی حوصلم سر رفته و خوابم هم نمی‌بره پارت یک رو مینویس...

وقتی فقط یه خدمتکار معمولی بودی...

پارت ۴

p6

قرار داد پارت 12☆سونگ : اوم میدونم... اون از بچگی بدون پدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط