در ساعت های بی حوصلگی ،

در ساعت های بی حوصلگی ،
لب های خاموشم
چشم های بسته ام
دست های به هم قفل شده ام
"معما هایی اند"
که تنها
در آغوشِ تو "حل می شوند"
#مونا_محمدی
❣
┅┄ ❥❤ ❥ ┄┅┄
دیدگاه ها (۲)

نگران نباشهر چه که نباشمشاعر که هستممی توانم چشم بندی کنمو ت...

با لب هایم نهمن همیشه تو را با چشم هایم می بوسمآرام تر ، گرم...

صبحِ من،همان دست‌های مهربانِ توستآغوش پُر مهرتو دوستت دارم‌ه...

**پارت ششم**جونگ‌کوک بازوی لیها رو کشید و با قدم‌های بلند، ا...

🍒🍃رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

کسی که اینو برات فرستادهمیخواست بهت بگه که:خوشحاله تو زندگیش...

گل شقایق

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

در این ساعت خاموش، جهان از هیاهو افتاده و تنها تویی که بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط