اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم
اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشمهای تو میگم، چشمهای کشیدهی وحشی رو یادته وقتی دستت رو از تو دستم می کشیدی ؟ نه! تو هیچ وقت چشمهاتو ندیدی، تو هیچ وقت ندونستی اون چشمها لابلای این همه مصیبت چیکار با من کرد! ندونستی وقتی دستهای من پوچ بود گل روی گونههات چه جلایی به چشمهای من داد، ندونستی با این گور پوسیده ، با این استخونهای درهم شکسته من چجوری قلبمو برات زنده کردم.
میگن زیبارویان بیوفایند پس من نباید ازت گله کنم ، نباید چیزایی که همیشه برات کردم و اصلا نفهمیدی و ندونستی و به چشمت نیومد رو به زبون بیارم، نباید بگم وقتی صدات میلرزید وقت بوسیدنت من چه حالی بودم، نباید بگم تو الههی لذیذ بودی توی عصری که همه آدما متنفر از دین و فرشتههاش بودن.
نباید بگم اما میگم، اگر هزار سال پیش دنیا اومده بودم، از تو تندیسی از درخت سرو میساختم و هر طلوع خورشید چشمهاتو میبوسیدم و همهی قبیله رو وادار میکردم زیبایی تورو پرستش کنن. حیف، حیف تو روزگاری زندگی میکنم که آدمها دیدن و گذشتن رو فهمیدن فقط! نمیدونن طعم بوسهی لبهای تو چیه! نمیدونن اون تنِ تراشیدهی از چوبت چقدر روح از تن آدم میگیره!
#هادی_سالمی
میگن زیبارویان بیوفایند پس من نباید ازت گله کنم ، نباید چیزایی که همیشه برات کردم و اصلا نفهمیدی و ندونستی و به چشمت نیومد رو به زبون بیارم، نباید بگم وقتی صدات میلرزید وقت بوسیدنت من چه حالی بودم، نباید بگم تو الههی لذیذ بودی توی عصری که همه آدما متنفر از دین و فرشتههاش بودن.
نباید بگم اما میگم، اگر هزار سال پیش دنیا اومده بودم، از تو تندیسی از درخت سرو میساختم و هر طلوع خورشید چشمهاتو میبوسیدم و همهی قبیله رو وادار میکردم زیبایی تورو پرستش کنن. حیف، حیف تو روزگاری زندگی میکنم که آدمها دیدن و گذشتن رو فهمیدن فقط! نمیدونن طعم بوسهی لبهای تو چیه! نمیدونن اون تنِ تراشیدهی از چوبت چقدر روح از تن آدم میگیره!
#هادی_سالمی
- ۲۹.۸k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط