{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج

سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه...
یکی از ﻫﻴﺎت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند.
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن.
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدهم
چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن.

لطفا به دلخوشی دیگران گیر ندهید!
دیدگاه ها (۱۰)

مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند. پنجره های اتاق باز...

زنگ تفکرما انسانهای عجیبی هستیم!وقتی به دستفروشی فقیری میرسی...

سلام صبح سه شنبه همه عزیزان خوش وخرم ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﻮ...

شنیدین که میگن طرف مثل مداد ه ؟!!! راستش ما هم باید مثل مدا...

پارت ۱ ویو ا.ت چهار ماه از بارداریم می‌گذشت و دیروز فهمیده ب...

— لیسا توضیح داده که دوران کارآموزیش مجبور بوده آهنگ‌های رپ ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} خنگ و گوگولی و درعین حال مهربون و ...

like swan 🦢#like_swan𝑆𝑇𝐴𝑅 🧸ویو ات:تا چند هفته دیگه سال آخر د...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

پارت یازدهم این پارت اسمات کوتاه داره اگه جنبه نداری نخون ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط