{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 14



جونگکوک سرش رو کنار گردن لیویا برد و زیر گوشش نجوا وار گفت

+ فکر کنم میس لیویا بخاطر من این تیپ و زده..! مگه نه؟

تا جایی که یادمه همه لباسهات دارک و گشاد بودن این لباس

.. جذب و بدن نما .. اوه

_از هوشت خوشم میاد جئون جونگکوک

+ميس لیویا !؟ تو از چیزیم خوشت میاد؟
اوه یعنی من باید مفتخر باشم ؟

_ من باید اینو بگم

نانسی : لیویا بخاطر چی اومده بودیم ؟

_جونگکوک شی .. مینهو

+ مينهو ... دارن میارنش

نانسی : چه بلایی سرش آوردی کثافت ؟

+عااعا ... از ادمای بی ادب خوشم نمیادا

_ میشه به یه توافقی برسیم؟ به این قضیه چیه ؟

+داستان قراره جالب بشه. اگه یکم صبر کنی
_______

اگه کسی بخواد زندگیش رو توصیف کنه

باید از کدوم قسمت شروع کنه ؟

از بهترین قسمت زندگیش ؛ یا از بدترین قسمت؟

شایدهم از اون ابتدا با تمام تلخ و شیرین ها.. زندگی با تموم اتفاقاش زندگی.. زندگی هیچ آدمی بدون غم و دردسر نیست

نفس عمیقی کشید و به صحنه رو به روش خیره شد دیدن چهره بغض الوده نانسی براش عذاب اور بود

_جونگکوک ؟

_هوم؟

_نمیخوام بگی میخوای چیکار کنی

+چطور شد که حس کردی میتونی اینقدر باهام راحت حرف بزنی؟

_اصولا آدم راحتیم. میدونی

+ن دیگه باید با من متفاوت باشی. و در جواب چیزی که گفتی.
نگران نباش دارن میارنش

_م.. مینهورو؟ یعنی دیگه کاری باها نداری

+اینقد کشکی هم نه

نانسی : لیویا .. دارم عصبی میشم میشه بگی این
جناب ... او فففف ... میشه بگی چخبره؟

+به خودت فشار نیار پوستت خراب میشه مینهو نمیگیرتت.. حیف نیست که این صحنه زیبا رو به این زودی از دست بدم؟

لیویا کمی توی خودش جمع شد

از فکر اینکه نکنه مخاطب جئون باشه کمی خجالت کشید.

نانسی که حسابی کلافه شده بود سعی کرد تا آرامش خودش رو .. حفظ کنه

تن صداش رو پایین آورد و آروم پرسید : لطفا بگو مینهو کجاست ازت خواهش میکنم
+الان شد .

تلفنش رو برداشت و با گوشیش شماره ای گرفت
+ بیارش .

و بعد از چند لحظه مینهو که با ظاهر ساختگی خونی و پاره اونجا .. بود. توجهشون رو جلب کرد

نانسی بغض کرد و خواست به سمت مینهو قدمی برداره

+ نه دیگه... اینقدرها هم راحت نیست .

نانسی : دیگه چی میخوای تمومش کن دیگه با فریاد تمام اینها رو بیان کرد

لیویا مظطرب به چهره عصبی جونگکوک که سعی در کنترل کردن خودش داشت خیره شد

_ قدم آرومی به سمتش برداشت ! نانسی

نانسی : چیهه!؟!؟ چته لیویا؟ نکنه از این خوشت اومده که داری براش هرزگی میکنی

لیویا نا باور لب زد
_ چی چی داری میگی؟

نانسی: دارم دروغ میگمم؟ اره از تو بعید نیست اینکارو انجام بدی.. ازت بعید نیست با چیزایی که از مادرت شنیدم

لیویا که بغض بدی گلوش رو گرفته بود با عصبانیت به سمت نانسی رفت و دستش رو محکم کشید و با صدای لرزون و پر از عصبانیتش ادامه داد

_ این هرزه ای که داری راجبش حرف میزنی توعه احمق و آورده . اینجا و باعث شده اون مینهوی بی عرضه رو ببینی. همین هرزه باعث شد جئون جونگکوک راضی به ملاقات بشه .. فهمیدی!؟

دستش رو محکم ول کرد و به عقب رفت ... جونگکوک از دیدن اون صحنه اصلا خوشش نمیومد
مگه از خورد شدن دیگران لذت نمیبرد؟

چرا ولی نه کسی که حقش نبود

اون دختر هر چه که بود بیشتر از هر کسی برای دوستش فداکاری میکرد و همه متوجه این موضوع شده بودن و حالا این جونگکوک

بود که در مورد گذشته اون دختر کنجکاو بود

+ مسخره بازی رو تمومش کنید
هی دختر مگه تو نمیخواستی دوست پسرت خلاص بشه؟

نانسی سرش رو تکون داد

+پس التماس کن

نانسی : چی؟؟؟

+التماسم کن چیز سختیه؟ میتونی در عوضش صد مليون رو بهم بدی ؟
پس التماس کن.. زانو بزن

نانسی روی پاهاش خم شد و شروع کرد به هق هق کردن

نانسی : خ .. واهش هق میکنم

جونگکوک که از دیدن این صحنه کلافه شده بود و حالش بهم
میخورد عصبی رو ب جانگ کرد و گفت

+جفتشونو بفرست برن حالم داره ازشون بهم میخوره

رو به نانسی کرد و گفت: از آدمهای قدر نشناس هم خوشم نمیاد

صدای پاشنه کفشهای براق و گرون قیمتش اکو شد و جونگکوک روی میزش نشست

موقع خروجه نانسی تنها چیزی که از دهان لیویا خارج شد :

_حالم ازت بهم میخوره. با بقیه هیچ فرقی نداشتی.. بود

نانسی بدون حرفی سرش رو پایین انداخت و از اونجا دور شد و لیویا تنها ریکشنی که میتونست نشون بده یک پوزخند بود. یک پوزخند که هزاران درد رو بهمراه داره

_توهم مثل بقیه برام مردی

خواست قدمی به سمت بیرون برداره و بره که صدای جونگکوک تو

.. گوشش پیچید

+وایسا ، زوده برای رفتن

_کاری باهام داری؟

+ تنها چیزی که تو زندگیم یاد گرفتم اینه که هیچکسی ارزشش و نداره که حتی بخاطرش ذهنت رو درگیر کنی
همه یک روز تنهات میزارن اینطور نیست؟
دیدگاه ها (۱۶)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 15چطور شده که جئون ج...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 12 جک ویودر رو باز ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 3لیویا ويومينهو : رس...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 8بسرعت لباسش رو پوشی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 18زمانی که تمام وجود...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط