بازهم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است

بازهم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است
شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پر است

گر زمین خوردم و برخاستم ای دوست! چه غم
خاک این میکده از مست زمین خورده پر است

گیرم از قصه ی این غصه هم آگاه شدم
زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است

بی سبب نیست که یادآور تنهایی ها است
آه از آیینه که از خاطر افسرده پر است

عشق حق داشت اگر تور نیانداخت به آب
برکه ی بخت من از ماهی دلمرده پر است

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۹)

باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر استشهر، از مردم دلتنگ و دل ...

.باز هم #باغچه از غنچهء پژمرده پر استشهر، از مردم دلتنگ و دل...

عشق حق داشت اگر تور نیانداخت به آب برکه ی بخت من از ماهی دلم...

عشق حق داشت اگر تور نینداخت به آببرکه ی بخت من از ماهی دلمرد...

عشق حق داشت اگر تور نینداخت در آببرکه ی بخت من از ماهی دلمرد...

شهر از مردم غم دیده و افسرده پراستیک نفر نیست که از عمقِ دلش...

۷۲۴دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

دلم بدون تو غمگین و ،با تو افسرده استچه کرده ای،که ز بودونبو...

دلم بدون تو غمگین و ،با تو افسرده استچه کرده ای،که ز بودونبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط