{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است

باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است
شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پر است

گر زمین خوردم و برخاستم ای دوست! چه غم
خاک این میکده از مست زمین خورده پر است

گیرم از قصه ی این غصه هم آگاه شدم
زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است

بی سبب نیست که یادآور تنهایی ها است
آه از آیینه که از خاطر افسرده پر است

عشق حق داشت اگر تور نیانداخت به آب
برکه ی بخت من از ماهی دلمرده پر است
دیدگاه ها (۵)

آیی تو هرشب خواب من،ای همدم تنهاییممن غرق در چشمان تو،ای گوه...

پندواندرزمردم اسیر #سرگذشت شخصی‌شانند.همه اعتقاد دارندهدف ای...

‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌او کـه باورش دارمــــ با هزار شلاق روزگار هم تنهای...

خدا کند که مرا ناگهان رها نکنیبمان که قلب مرا از خودم جدا نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط