باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است

باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است
شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پر است

گر زمین خوردم و برخاستم ای دوست! چه غم
خاک این میکده از مست زمین خورده پر است

گیرم از قصه ی این غصه هم آگاه شدم
زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است

بی سبب نیست که یادآور تنهایی ها است
آه از آیینه که از خاطر افسرده پر است

عشق حق داشت اگر تور نیانداخت به آب
برکه ی بخت من از ماهی دلمرده پر است
دیدگاه ها (۵)

بازهم باغچه از غنچه ی پژمرده پر استشهر، از مردم دلتنگ و دل آ...

.باز هم #باغچه از غنچهء پژمرده پر استشهر، از مردم دلتنگ و دل...

عشق حق داشت اگر تور نیانداخت به آب برکه ی بخت من از ماهی دلم...

شهر از مردم غم دیده و افسرده پراستیک نفر نیست که از عمقِ دلش...

دلم بدون تو غمگین و ،با تو افسرده استچه کرده ای،که ز بودونبو...

دلم بدون تو غمگین و ،با تو افسرده استچه کرده ای،که ز بودونبو...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط