{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودنویس و دفتر و جام شراب

خودنویس و دفتر و جام شراب
شمع و میز چوبی و حال خراب

مینویسم قصه ی یک سرگذشت
داستان تشنگی، آب و سراب

قصه ی عشقی که فرجامی نداشت
مجرم و زندان و اعدام و طناب

نقل یک پرسش ز اعماق وجود
که هنوزم مانده، در دل، بی جواب

ماجرای خنده هنگام وداع
بی تفاوت رفتن و رنج و عذاب

کاش مهتاب شبم بودی ولی
رد شدی از ظلمتم، همچون شهاب

صبح شد، اما نخوابیدم هنوز
ساقی امشب هم بیا با من نخواب..
دیدگاه ها (۲۹)

دل به هیچ عشقی نمی بندم خیالت جمع جمعاز تمام شهر دل کندم خیا...

.

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خد...

چشم‌های تو چه زیباست خدا رحم کندماه هم محو تماشاست خدا رحم ک...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب ...مینوی...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

خیانت، فروپاشیدنِ بی‌صدای یک اعتماد نیست؛ خُرد کردنِ روحِ ان...

شکارچیان شگفت انگیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط