{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

100% بخووووووووونید :دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحا

100% بخووووووووونید :دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به روحاني نظر داشت ولی روحاني جوان از قصد دختر با خبرشد و زود پیاده شد... راننده تاكسي که متوجه شده بود به دختر جوان گفت: روحاني شبها درقبرستانی مشغول عبادت است..تو امشب با لباس فرشتها برو و بگو من از طرف خدا آمده ام... دختر جوان رفت و نصفه شب که روحاني مشغول دعا بود به پیش او رفت و درخواست خود را در لباس فرشته گفت... روحاني با هزار زور قبول کرد.. وقتی که کارشون تموم شد دختر ماسک خود را برداشت و گفت: سوپرایز... ! من همون دختر توی تاكسيم....!!!! روحاني هم ماسک خود را برداشت و گفت: زرشک!!! منم راننده تاكسيم..!!!
دیدگاه ها (۴)

ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ !ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍ ﺳﻌﺪﯼ !ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﻟﺒﻬﺎﺕ ، ...

ﺍﻫﺎﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﻗﺪﯾﻢ! ﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺗﻮﺍم ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻣﯿﺎﯼ ﻭ ﺑﻪ ...

قلب های تپنده"میکشم، کسی رو که قصد آسیب به دخترم پیدا کنه." ...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به ...

100% بخووووووووونید :دختری سوار تاکسی شد و کنار یک روحانی جو...

100% بخووووووووونید :دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جو...

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به ...

:دختری سوار تاکسی شد و کنار یک روحانی جوان و زیبا نشست او به...

100% بخووووووووونید :دختری سوار تاکسی شد و کنار یک روحانی جو...

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط