{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به روحاني نظر داشت ولی روحاني جوان از قصد دختر با خبرشد و زود پیاده شد... راننده تاكسي که متوجه شده بود به دختر جوان گفت: روحاني شبها درقبرستانی مشغول عبادت است..تو امشب با لباس فرشتها برو و بگو من از طرف خدا آمده ام... دختر جوان رفت و نصفه شب که روحاني مشغول دعا بود به پیش او رفت و درخواست خود را در لباس فرشته گفت... روحاني با هزار زور قبول کرد.. وقتی که کارشون تموم شددختر ماسک خود را برداشت و گفت: سوپرایز... ! من همون دختر توی تاكسيم....!!!! روحاني هم ماسک خود را برداشت و گفت: سوپرایز!!! منم راننده تاكسيم..!!!
دیدگاه ها (۷)

دوستم شکست عشقــــــی خورده.....,.اومده پیشم گریه میکنه و می...

آموزگار: وقتی بزرگ شی چه میکنی ؟شاگرد: عروسیآموزگار: نخیر من...

پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد ؛ این پیام را ...

درمصرباستان مردم مشغول عبادت بودند، که فرعون مصر وارد شد تما...

.......//برده ی زیبا//........

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

دختری سوار تاکسی شد و کنار یک روحانی جوان و زیبا نشست او به ...

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به ...

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به ...

دختری سوار تاكسي شد و کنار يك روحاني جوان و زيبا نشست او به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط