{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانی

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانی

چه حالی دارد ای گیسوکمند من پریشانی

سرانجام دل شوریده ام را می توان فهمید

از آن چشمان مست و تیغ های ناب زنجانی

من از اول اسیر بوسه و آغوش بودم، آه

خصوصا بوسه ی شیرین شورانگیز پنهانی

زبان عشق اگر مردم بلد بودند می دیدند

که چشمان تو استادند، استاد غزل خوانی

غزل عمری بدهکار اداهای تو خواهد بود

جنون مرهون من، این تازه مجنون خیابانی

چه در جان و دل زاهد گذشت از گردش چشمت

که می شد خواند از چشمش:"خداحافظ مسلمانی"

نه من تنها مقیم معبد عشق تو ام، پیداست

تمام شهر هم ذکر تو می گویند پنهانی

اگرچه سینه چاکان غم عشق تو بسیارند

یکی شان من نخواهد شد خودت هم خوب می دانی
دیدگاه ها (۲)

تا باران نباشد، رنگین کمانی نیستتا تلخی نباشد، شیرینی نیستتا...

واقعاااا

انگشت حیرت بر دهان بغض هایم مانده استنه چاهی برای فریاد دارم...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

🌹 ‍پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکم...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

امشب از درد و پریشانے خود مے گویم از دل خسته و ویرانے خود مے...

باران می باردچه بارانی....!و من خیس از پریشانیکنار خاطرت ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط