{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانی

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانی

چه حالی دارد ای گیسوکمند من پریشانی


سرانجام دل شوریده ام را می توان فهمید 

از آن چشمان مست و تیغ های ناب زنجانی


من از اول اسیر بوسه و آغوش بودم، آه 

خصوصا بوسه ی شیرین شورانگیز پنهانی


زبان عشق اگر مردم بلد بودند می دیدند

که چشمان تو استادند، استاد غزل خوانی


غزل عمری بدهکار اداهای تو خواهد بود

جنون مرهون من، این تازه مجنون خیابانی


چه در جان و دل زاهد گذشت از گردش چشمت

که می شد خواند از چشمش:"خداحافظ مسلمانی"


نه من تنها مقیم معبد عشق تو ام، پیداست 

تمام شهر هم ذکر تو می گویند پنهانی


اگرچه سینه چاکان غم عشق تو بسیارند

یکی شان من نخواهد شد خودت هم خوب می دانی
دیدگاه ها (۱)

می خواهم از نگاه تو هر اتفاق راهر اتّفاق تازه و دور از فراق ...

شکسته - بسته بگویم سلام ریحانهسلام ای غزل ناتمام ریحانه ستار...

درد من را بگذارید به شیدایی خویشساغرم را بگذارید به اغوایی خ...

به هم بزن شکر و آب و آبلیمو رابیا به رقص در آر آن همه النگو ...

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

🪩 #شعر_بخوانیم 🪩«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در...

تکاپو پارت 54: ویلای جدیدمون! 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نورِ ملایمِ صبحگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط