{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از درد و پریشانے خود مے گویم

امشب از درد و پریشانے خود مے گویم
از دل خسته و ویرانے خود مے گویم

بے خبر مانده دل از یارقسم خورده ڪه باز
من آشفته ز حیرانے خود مے گویم

نیست دیگر به دلم تاب جدایے از عشق
باز هم از غم پنهانے خود مے گویم

میرسم خدمت احساس خودم بعد از این
پس از این ،شعر ز مهمانے خود مے گویم

قبله ام چشم نگار ست و دلش معبد عشق
در غزل ها ز مسلمانے خود مے گویم

#اسماعیل_حاج_علیان

#عاشقانه
#ستایش_قلب_سربی
#دلتنگی #خاص
دیدگاه ها (۰)

حماسی

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم تصویر هزار آینه حیرانی خویشم...

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم تصویر هزار آینه حیرانی خویشم...

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم تصویر هزار آینه حیرانی خویشم...

من سایه‌ای از نیمه ی پنهانی خویشمتصویر هزار آینه حیرانی خویش...

دفتری باز در اینجاست غزل می گویدصاحبش بی کس و تنهاست غزل می ...

دلم، قلمرو جغرافیای ویرانی ستهوای ناحیه ی ما، همیشه بارانی س...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط