کشته شدن دیو سفید بدست رستم
کشته شدن دیو سفید بدست رستم اثری از استاد حسن اسماعیل زاده چلیپا
متن نوشته شده از کتاب : حسن اسماعیل زاده نقاش مکتب قهوه خانه ای (صفحه 13) به کوشش کاظم چلیپا تهیه و نگارش و مقدمه ها : دکتر کاظم چلیپا_ دکتر علی رجبی سال 1308 از زنجان آمدم تهران پیش محمد مدبر، در سر راه گلوبندک دکانی بود به نام دکان «آسیدرسول» برای شاگردی پیش ایشان ماندم. هر روز روی سنگی به اندازه 40×40 که وسط آن گود بود با یک تکه سنگ کوچک رنگها را می ساییدم. رنگهایی از قبیل زرد که از زرنیخ میگرفتند و بعد از پشت الک رد میکردم، نیل پرطاووسی، سفید آب. در بعضی از خانههای اشراف آن زمان برای نقاشی کردن به همراه استاد میرفتیم. در «گیلویی»های سقفها دورنماهای گوناگون و موضوعهای مختلف نقاشی میکردیم و یا گچبریها را رنگآمیزی میکردیم. روزهایی که این کارها نبود میرفتیم در قهوهخانهها تابلو میکشیدیم بعد رفتیم کاخ گلستان زمان «رضاشاه» روی گچبریها و درها نقاشیهایی کشیدیم همراه استادم محمد مدبر و حسین قوللر آغاسی. در آن زمان آبرو و اعتبار یک قهوهخانه به نقاشیهایش بود و نقاش مقامی داشت در حد یک بزرگ محل. به خصوص که مرشد هم همیشه هوادار ما بود و برای رونق محفلش از نقاشیهای ما شاهد میآورد. البته آن زمان عدهای میگفتند «صورتکشی» حرام است ولی من در زندگی همین عشق را داشتم و دنبالش را هم گرفتم.
.
.
#حسن_چلیپا_ ( اسماعیل زاده ) #مکتب_قهوه_خانه_ای #نقاش_خیالی_نگاری #ادبیات_فارسی #مدبرثانی #شاهنامه_فردوسی #هنرهای_تجسمی
متن نوشته شده از کتاب : حسن اسماعیل زاده نقاش مکتب قهوه خانه ای (صفحه 13) به کوشش کاظم چلیپا تهیه و نگارش و مقدمه ها : دکتر کاظم چلیپا_ دکتر علی رجبی سال 1308 از زنجان آمدم تهران پیش محمد مدبر، در سر راه گلوبندک دکانی بود به نام دکان «آسیدرسول» برای شاگردی پیش ایشان ماندم. هر روز روی سنگی به اندازه 40×40 که وسط آن گود بود با یک تکه سنگ کوچک رنگها را می ساییدم. رنگهایی از قبیل زرد که از زرنیخ میگرفتند و بعد از پشت الک رد میکردم، نیل پرطاووسی، سفید آب. در بعضی از خانههای اشراف آن زمان برای نقاشی کردن به همراه استاد میرفتیم. در «گیلویی»های سقفها دورنماهای گوناگون و موضوعهای مختلف نقاشی میکردیم و یا گچبریها را رنگآمیزی میکردیم. روزهایی که این کارها نبود میرفتیم در قهوهخانهها تابلو میکشیدیم بعد رفتیم کاخ گلستان زمان «رضاشاه» روی گچبریها و درها نقاشیهایی کشیدیم همراه استادم محمد مدبر و حسین قوللر آغاسی. در آن زمان آبرو و اعتبار یک قهوهخانه به نقاشیهایش بود و نقاش مقامی داشت در حد یک بزرگ محل. به خصوص که مرشد هم همیشه هوادار ما بود و برای رونق محفلش از نقاشیهای ما شاهد میآورد. البته آن زمان عدهای میگفتند «صورتکشی» حرام است ولی من در زندگی همین عشق را داشتم و دنبالش را هم گرفتم.
.
.
#حسن_چلیپا_ ( اسماعیل زاده ) #مکتب_قهوه_خانه_ای #نقاش_خیالی_نگاری #ادبیات_فارسی #مدبرثانی #شاهنامه_فردوسی #هنرهای_تجسمی
- ۱.۶k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط